طرفداری- برخی‌مان زودتر به خانه رسیدیم. جای مترو با تاکسی آمدیم. سر راه تخمه گرفتیم. جوراب را وسط راه کندیم و به کمد لباس ها رفتیم و پیراهن تیم محبوب را بر تن کردیم. کنترل را از دست برادر کوچک تر به زور گرفتیم. در کنداکتور شبکه ورزش به ساعت شانزده عصر شنبه نوشته بود که بازی تاتنهام مقابل لیورپول. شانزده و پنج دقیقه شد، هنوز المپیک بود. مگر تمام نشده بود؟ آیتم تمام شد. گفتیم که بارانی آمده، بورانی شده و تاخیری در کار است. لایو اسکور را دیدیم. که نه، شروع شده است. پیام بازرگانی آمد. نفس ها حبس شد اما آیتم بعدی دوباره از ریو بود. کسی هم می گفت به عروسی نرفت تا بازی را ببیند. 

انتخاب ما فوتبال بود. فوتبال های ضبطی شبکه سه، گزارش ورزشی و از این قبیل، پر رنگ ترین نقش را در این بین داشتند. مارادونا، کلینزمن، روماریو، به‌به‌تو و استیوچکوف را زودتر از حافظ و خیام و شاملو شناختیم. زودتر از اینکه مساحت خاک وطن را از بر کنیم، مساحت زمین فوتبال را بلد شدیم. جدول لیگ برتر انگلیس را زودتر از  جدول مندلیف شناختیم. پشیمان نیستیم. بابت همه این ها متشکریم. شما و پخش های زنده و با تاخیرتان حتی با آن گزارش ها، آینده ما را جهت دادند. 

اما تبلیغ می بینیم، که فوتبال ببینیم. تبلیغ می بینیم که وُسعتان برسد، حق پخش بخرید. تبلیغ مفت نمی دهید. پول خوب می گیرید. اما برای خرج کردن، مفت‌ها را انتخاب می کنید. حق پخش برایتان می شود، هزینه های غیر لازم. در دنیایی که کپی رایت حرف اول را می زند و ضامن بقای هر محصول خوبی است، چرا ما تنها فوتبال هایی را می بینیم که حق پخشی برایش پرداخت  نشده است؟ چرا قصه حق الناس -وقتی به این  پیچ تاریخی می رسد- در غبار گم می شود؟ 

چرا قول می دهید و زیرش می زنید؟ بعد، چرا خبر نمی دهید که قرار است زیر قولتان بزنید؟ چرا کوچه علی چپ؟ چرا عذرخواهی نمی کنید جز وقتی که بشود عذرخواهی را در بوق و کرنا کرد و آن را نشانی از فرهنگ بالا و تفاوت‌هایتان دانست. 

ما فوتبال می خواهیم. برایمان هم مهم نیست که گلریزان می گیرید، آگهی بیشتری می فروشید یا راهی جدید برای دور زدن حق پخش پیدا می کنید. مشکل آن چندرغاز؛ رقمی که از حساب ها برای اس‌ام‌اس ها کم می شود و با فونت 8 می‌نویسیدش است؟ با آن چندرغاز  مشکل حل می شود؟ حق پخش می خرید؟ می شود که آن رقم، هر قدر که بزرگ باشد برای خرید "حق" خرج شود و نه برای بلیط سفر عزیزی به جایی خوش آب و هوا؟ گمان نمی کنم آنوقت کسی گلایه ای داشته باشد. 

اینطور تمام شود: فوتبال ما را بدهید؛ لم می دهیم، تخمه‌مان را می شکنیم و چیزی نمی خواهیم.