" درست بود که زن به درگاه خداوند نیایش می‌کرد، ولی از او می‌خواست که پاکو را به وی برگرداند. پاکو، که از همان نگاه اول شیفته‌اش شده بود. پاکوای که قول داده بود او را از بارسلونا دور کند تا زندگی تازه‌ای شروع کنند، پاکو‌ای که چند روز می‌شد بی‌خبرش گذاشته بود. پاکو‌ای که بی او، شهامت زنده ماندن را نداشت..." این جملات آغازین یکی از رمان‌های شارل اگزبریاست کە در مجموعه‌ی نقاب به فارسی برگرداندە شده است. مزیت این مجموعه معرفی رمان‌نویس‌هایی مثل فردریک دار، پی‌یر بوالو و توماس نارسژاک است که زبان، داستان‌پردازی و روایت متفاوتی از رمان کارآگاهی دارند. پ.ن: این روزها کە بحث اومدن پاکو آلکاسر به بارسلونا سر زبون‌هاست بارها یاد این کتاب افتادم و بد ندیدم اون رو به علاقمندان رمان‌های کارآگاهی معرفی کنم.