طرفداری - آندرس اینیستا، کاپیتان و ستاره خط میانی باشگاه بارسلونا قصد دارد روز دوشنبه کتاب زندگی نامه خود را روانه بازار کند. کتابی که اینیستا در آن از بدترین تا شیرین‌ترین روزهای زندگی‌اش حرف زده است.

به گزارش Marca، شاید جالب و البته کمی غیرقابل باور باشد اما بازیکنی که اغلب اوقات زندگی خود را در شهر و باشگاه بارسلونا سپری کرده، از روزهای اول حضورش در لاماسیا، آکادمی فوتبال مشهور کاتالان‌ها، به عنوان بدترین روزهای زندگی یاد می‌کند. اینیستا در کتابش در این مورد می گوید:

شاید کمی احمقانه (مضحک) به نظر برسد اما واقعیت این است که بدترین روزهای زندگی‌ام در لاماسیا رقم خورد. احساس کسی را داشتم که از خانه‌اش به بیرون پرت شده است. کسی که گم شده است. اینکه نمی‌توانستم در آن سن، هر روز پدر و مادرم را ببینم و یا حتی به آن‌ها نزدیک باشم، از درون آزارم می‌داد و به مانند خوردن قرصی تلخ در دهانم مزه می‌کرد. دوران سختی بود اما می‌خواستم در بارسلونا باشم چون می‌دانستم این بهترین تصمیم برای آینده‌ام خواهد بود. تحمل دشواری‌های آن تصمیم آسان نبود اما مرا ساخت... مرا ساخت.

<a  data-cke-saved-href='https://www.tarafdari.com//static/page/taxonomy/3255'href='/static/page/taxonomy/3255'>آندرس <a  data-cke-saved-href='https://www.tarafdari.com//static/page/taxonomy/2832'href='/static/page/taxonomy/2832'>اینیستا</a></a>

در قسمتی دیگر از این کتاب، اینیستا به گل معروفش به چلسی پرداخته است. گل دقایق پایانی که بارسا را به فینال و پس از آن، قهرمانی در لیگ قهرمانان اروپای فصل 2009 - 2010 رهنمون کرد. آندرس معتقد است آن گل تنها می تواند «تقدیر» نام بگیرد نه چیز دیگری:

توپ را به جایی زدم که حتی دروازه‌بان فوق العاده‌ای چون چک که معمولا قسمت بزرگی از دروازه را پوشش می دهد، نتواند به آن برسد. آن گل از نظر من تنها می‌توانست تقدیر باشد. سرنوشت. اتفاقی که باید می‌افتاد و نمی‌شد از روی دادنش جلوگیری کرد. چنین چیزی. آیا به اینکه چگونه به توپ ضربه بزنم فکر کردم؟ ابدا! زمانی برای این کار نبود که ببینم ضربه با داخل پا بهتر است یا بیرون پا. اگر به آن فکر می‌کردم قطعا آن توپ خراب می‌شد.