شاید باورش سخت باشه ولی توی سایت طرفداری که باید جایی باشه برای ارائه بحثهای فوتبالی و تبادل نظر چندین اندیشه و فکر متفاوت ولی متقارن و نزدیک به هم من مطلبی دیدم که دو نفر از کاربران بعد از کلی بگومگو و بکاربردن الفاظ رکیک، نشانی و آدرس دعوا به هم میدادن و قرار میذاشتن تا همدیگه رو لت و پار کنن. ناخودآگاه رفتم به سی سال پیش و شب عملیات والفجر هشت... من اونموقع از طرف مخابرات توپخانه در فاو و اسکله های مرزی مامور به ردیابی سیمهای بکار رفته توسط عراقیها شده بودم که قصدشون استراق سمع پیامهای رزمندگان ایران از طریق مخابرات باسیم بود... شب عملیات دو تا از همسنگرام با بیسیمی که در اختیار من بود با سنگر بعدی صحبت میکردن و قرار میذاشتن که چه کسی زودتر به فاو میرسه و اینطوری سرشب رو بچه ها مشغول کل کل و کری خوانی با همدیگه بودن... اتفاقا" همون شب توی بمباران توپخانه ای از طرف عراقیها که از توپ جدیدی بنام 155 خودکششی استفاده میکردن افسر فرمانده ما شهید شد و یکی از اون دو همسنگرم شهید و دیگری شدیدا" مجروح و به بیمارستان اهواز منتقل شد... نصفه های شب همون سنگری که چند ساعت قبل بچه ها باهاشون سر وعده گاه داخل شهر فاو کل کل میکردن پشت بیسیم خبر شهادت دوستان منو که شنیدن فقط یک جمله گفتن. اون هم این بود: دیگه نمیتونیم قراری با اونها بذاریم چون اونها زودتر از موعد رسیدن قرار به قولشون عمل کردن..... حالا که این مطالب رو برای شما مینویسم اشک توی چشمهام جمع میشه. از همه خواهش میکنم فوتبال و افراد شاغل در اونو نکنن ناموس و حیثیت و بعد با هموطن و یا همشهری خودشون به این مرحله برسن که تفاوت سی سال پیش با حالا از عرش به فرش باشه.