حکایتی در باب مسدودیت دوستان منچستریم
۵۲۷ بازدیدجمعه ۲۶ شهریور ۱۳۹۵ - ۱۷:۰۷
این مطلب توسط کاربران طرفداری ارسال شده است و دیدگاه طرفداری نیست.
بکی از شعرا پیش امیر دزدان رفت در قلب زمستان و اورا ثنایی گفت:فرمود تا جامه اش برکنند واز ده به در کردند!مسکین برهنه به سرما همی رفت. سگان در قفای وی افتادند. خواست تا سنگی بردارد و سگان را دفع کند،زمین یخ بسته بود.عاجز شد. گفت:«چه بد فعل مردمند!سگ را گشاده اند سنگ را بسته .»امیر دزدان از غرفه بشنید و بخندید وگفت:«ای حکیم از من چیزی بخواه!»گفت:«جامه ی خود می خواهم اگر انعام فرمایی کرم باشد.»
امیدوار بود آدمی به خیر کسان مرا به خیر تو امید نیست،بد مرسان
سالار دزدان بر حالت وی رحمت آورد و جامه باز فرمود و لباچه پوستینی ودرمی چند بر آن مزید کرد و بدادش وعذر خواست و لطف بسیار کرد.
حالا حکایت برخوردهای اخیر آقای چشم به راه با رفقای منچستریمه.دوست عزیز سنگ را بسته و سگ را گشاده اید؟کاری با عامل اصلی این کثافت کاری ها ندارید و دوستانی که بهشون معترض میشن رو مسدود میکنید؟


