منصوریان زمانی به استقلال رسید که در 15 سال سرمربیان استقلال ذهنیت بازیکنان را به سوی فوتبال مبتنی بر سانتر و گل های تصادفی یا از روی ضربه کاشته و کرنر برده اند، شبیه همان تفکری که علی پروین تا اواسط دهه 80 برای پرسپولیس ساخته بود. پرسپولیس برای رهایی از ذهنیت فوتبال علی اصغری و دیکته کردن نظم ذهنی به بازیکنان تاوان زیادی داد. دو دوره مصطفی دنیزلی، آری هان، علی دایی دو دوره، حمید استیلی، یحیی گل محمدی و مانوئل ژوزه و حمید درخشان هم طی ده سال نتوانستند ذهنیت تاکتیکی بازیکنان پرسپولیس را تغییر دهند. به زلاتکو کرانچار هم فرصت کافی برای پیاده کردن اندیشه های تاکتیکی خود را در پرسپولیس ندادند؛ فقط افشین قطبی تا حدودی در این زمینه موفق بود. زمانی که برانکو آمد با اصرار فراوان بر بازی روی زمین پرسپولیس را از نظر ذهنیت تاکتیکی کاملا دگرگون کرد و نتیجه پافشاری خود را در فصل قبل با فوتبال زیبا گرفت. اکنون منصوریان مانده و میراث سانتر کردن با تکیه بر توانایی خسرو حیدری. صد البته منصوریان دوست دارد استقلال را از این مخمصه بلاتکلیفی و فوتبال بکش زیرش خلاص کند اما در فوتبال ایران آنهم در استقلال و پرسپولیس اگر نتیجه نگیرد قربانی مدیرانی میشود که جایگاه خود را بیشتر از استقلال دوست دارند. علی منصور عزیز اگر میخواهی ایده هایت در استقلال جواب دهد بر روی آن پافشاری کن اما نتیجه گیری را فراموش نکن چون جماعت مدیران ورزشی در ایران افراد بزرگتر از تو را هم طی این سالها قربانی کرده اند. اکنون استقلال منصورریان در برهه تاریخی قرار گرفته است که اگر نتیجه نگیرد در این چرخه تاریخی تکراری قلعه نوعی، مظلومی، مرفاوی و احتمالا پاشازاده و مجیدی گرفتار می شود و علی منصوریان نیز سرمربیگری استقلال را احتمالا تا سالهای طولانی از دست خواهد داد.