بهمن، امسال زودتر بارید، زودتر تمام ایران را زیر سایه های سنگینش فرو برد! بهمن، امسال سردتر از همیشه است، آنقدر سرد که دوباره باید زیر کرسی ها به جوانی فکر کنیم که سالم برای دفاع از میهن رفت و ناقص برگشت، آنقدر که حتی نتوانست آخرین پیچ های تند دنیا را کنترل کند ... . در آن پیچ و خم ها، آسمان به بلندای کوه نگاه میکرد، همانجایی که خورشید از پس پرده ابرها سرک کشیده بود ... همان خورشید، همان گرمایی که صحرای هنگ مرزی را فرا گرفته بود، همان آفتابی که رفیقش زیر آن چشمانش را بست، همان دستی که خون آلود خاک ایران را گره کرده بود. آنقدر کاب زد تا خود خورشید پایین آمد، آمد و گفت: پیش نرو، همینجاست، رفقایت منتظر، آنسوی نسیم سردی که میوزد ایستاده اند...