پاییز
وفادار ترین فصل خداست
حافظه ی خیس خیابان های شهر را
همیشه همراهی می کند
لعنتی، هی می بارد و می بارد…
و هر سال
عاشق تر از گذشته هایش
گونه های سرخ درختان شهر را
می بوسد و
لرزه می اندازد به اندام درختان
و چقدر دلتنگ می شوند برگ های عاشق
برای لمس تن زمین
که گاهی افتادن
نتیجه ی عشق است…
پاییز
سرد و بی رحم نیست
فقط
جسارت زمستـان را ندارد
ذره ذره زرد می کند
اندک اندک جان می سِتاند
قطره قطره می گِریاند
پاییــــز سرد نیست
نامـــهربان است
درست مثل تو!
مهراب:" از وقتی بدنیا اومدیم هیشکی منو ندید سختی کشیدم تاجایی که نفسم برید... بازی با بچه محلا توپای دولایه از اون درختای بلند لب جوبو سایه....از اون دخترک بازیگوشو عشقای بچگی....از اون دوست دارم گفتن تو نامه یواشکی.... از اون روزایی که بخاطرت پشت میله بودم....تا اون حرفای زشت که پشت من شنیده بودن....پا بپات اومدم من سوختمو ندیدی خودم بالو پرت شدم باکیا پریدی!..."