خودم: يه روز تعطيل بود همه رفته بودن بيرون من خونه موندم رفتم دستشويي ، داشتم كارمو انجام ميدادم كه يهو يكي با مشت ميزد به در و ميخنديد خدا شاهد از ترس يه بار ديگه ريدم :)))