از کجا برایتان بنویسم، از اینکه فرگوسن کجا متولد شد، کجا بازی کرد، کجا زندگی کرد و کجا اسطوره شد؟ نوشتن این ها دیگر تکراری شده، از بس در این مورد شنیده‌ایم همه جواب ها را می‌دانیم ولی اجازه دهید بار دیگر از همان اول شروع کنیم.

او در شب سال نو به دنیا آمد، شبی که فردای آن 1 ژانویه 1942 بود، سال‌هایی که ابرهای سیاه جنگ کل جهان را پوشانده بود و مردم جهان و بخصوص اروپا شبی نبود که بدون ترس بخوابند. پس او از همان بدو تولد به شرایط تحت فشار عادت داشت. وجه تمایز دیگر او بزرگ شدن بین مردمی سخت و پر تلاش بود، از همان ابتدا سخت کار کردن را یاد گرفته بود، یاد گرفته بود چطور برای هدفش تلاش کند و شکست های سنگین او را زمین نزنند، یاد گرفته بود مغرور باشد و هرکس را که غرورش را بخواهد جریحه دار کند، شکست دهد.

روزی که به یونایتد آمد آن غرور را نیز با خود آورد و تابلویی به دیوار دفترش زد که به اسکاتلندی نوشته بود: «من از گوان آمده‌ام». او تاکید کرد که از گوان آمده، نه گلاسکو و آن تعصب اسکاتلندی خود را نشان داد. تعصب اول نسبت به زبان کشورش، سپس تعصب نسبت به شهرش.

پیرمردی از اسکاتلند به انگلیس آمده بود تا یونایتد را دگرگون کند، هدف از اول مشخص بود: رسیدن به تعداد قهرمانی‌های لیورپول در لیگ برتر. حتی فکر انجام اینکار نیز غیر ممکن و خنده دار بود، منچستریونایتد 7 قهرمانی داشت و لیورپول 18 قهرمانی. او روش کار را یاد گرفته بود، بجنگ تا بجنگیم. کنایه ها و صحبت های طعنه آمیز هواداران و بزرگان لیورپول را بی جواب نمی‌گذاشت و حس جنگیدن را در خود زنده نگه می‌داشت، اما برای جنگ نیاز به سرباز و تسلیحات بود و او چیزی در بساط نداشت. پس شروع کرد به ساختن آنچه که نیاز داشت و در سال 92 در بدو تولد لیگ برتر هم سرباز داشت و هم اسلحه. کلاس 92 شامل بکهام، گیگز، اسکولز، نیکی بات، برادران نویل و چند تن دیگر، یک ارتش کامل بود با آوردن اشمایکل سنگر یونایتد قوی‌تر شد ولی فرمانده نداشت، یک خرید آن‌ها را کامل کرد، کانتونا یک فرمانده همه کاره بود. فرگوسن او را از جایی آورد که حس جنگیدن داشته باشد، از دیگر رقیب سنتی شیاطین، لیدز یونایتد.

قهرمانی پس از قهرمانی، افتخار پس از افتخار، سال 99 فرگوسن با جوجه هایش سه گانه گرفت و تا به اینجا تمام آرزوهای طرفداران یونایتد را برآورده کرده بود. اما در اوایل هزاره جدید، همه چیز برای یونایتد برعکس شد. منچستر سه سال بود قهرمان نشده بود و شایعه های رفتن فرگی قوت گرفته بود. اما او باز هم تسلیم نشد و پروژه جدیدی را آغاز کرد. کریستیانو رونالدو، رونی، توز، کریک، فلچر، ویدیچ، فردیناند، فن در سار و بسیاری دیگر به رهبری بازماندگان کلاس 92 یعنی نویل، اسکولز و گیگز، نسل طلایی دیگری را تشکیل دادند و توانستند بار دیگر در قله اروپا قرار گیرند.

سال 2009 شده بود و منچستر 18 قهرمانی داشت، در فینال اروچا از بارسلونا شکست خورده بود. یونایتد علاوه بر اینکه بهترین بازیکن جهان را به رئال‌مادرید فروخت، توز را نیز به تیم همشهری فرستاد. فرگوسن به 18 قهرمانی لیورپول رسیده بود، ولی نیاز به یک قهرمانی دیگر داشت تا نام یونایتد را بالاتر از لیورپول در لیگ جزیره ببیند. سال بعد از آن هیچ جامی برای یونایتد به همراه نداشت اما در فصل 2010-2011 فرگوسن بار دیگر از گذشته درس گرفت و برای دوازدهمین بار پس از ورود سرآلکس و نوزدهمین بار در تاریخ یونایتد، نام منچستر در بالای جدول نوشته شد.

سال بعد در واپسین دقایق منچسترسیتی قهرمانی شد اما شاید همان بنر RIP Fergie که توز بر دست گرفته بود انگیزه ای شد تا فرگوسن باز هم بماند و باز هم قهرمان شود. بیستمین قهرمانی یونایتد در تاریخ و سیزدهمین قهرمانی یونایتد در لیگ جزیره در سال 2013 شیرین بود، اما با خبر جدایی فرگی برای یونایتدی ها تلخ شد.

8 می 2013 در کارلینگتون، کمپ تمرینی یونایتد، اتفاقی افتاد که برای بسیاری از طرفداران یونایتد باور کردنی نبود. فرگوسن بازنشسته شد. خبر به سرعت پیچید اما بسیاری باور نداشتند چون خیلی ها منچستر بدون فرگی را ندیده بودند زمانی که او به یونایتد آمده بود هنوز اینترنت بوجود نیامده بود و چیزی به نام لپ تاپ پدید نیامده بود و بلک بری و اپل هنوز تنها میوه بودند. تصویری HD وجود نداشت و فوتبال در سراسر دنیا به این گستردگی پخش نمی‌شد. تاکتیک‌های فرگوسن از یک دوره کلاسیک به یک دوره پیشرفته و آمیخته با تکنولوژی کوچ کرد اما هیچوقت قدیمی نشد.

امسال طرفداران یونایتد بازی ها را می‌بینند اما فوتبالی که می‌بینند یک چیزی کم دارد. یک پیرمرد بد اخلاق کنار زمین که دائما وقتی عقب است به همه چیز اعتراض می‌کند و آدامس را تندتر می‌جود. پیرمردی که وقتی یونایتد بین نیمه با شکست به رختکن برود با چهره‌ای قرمز به دیدن بازیکنانش می‌رود و آن سشوار معروفش را روشن می‌کند. پیرمردی که خودش به جای بازیکنان در زمین شوت یا هد بزند و وقتی گل شد مثل یک پسربچه خوشحالی کند و بالا و پایین بپرد. این قصه آنجا برای یونایتدی ها دردناک‌تر می‌شود که تیمشان عقب است و به دقیقه 85 می‌رسند، فرگی تایم است، اما فرگوسنی دیگر نیست.

طرفداران یونایتد بعدها نباید خوشحال باشند، که در عصری زندگی کرده‌اند که فوتبال مسی یا رونالدو را دیده‌اند، بلکه باید به این دلیل به خود افتخار کنند که در زمانی زندگی کرده‌اند که فرگوسن، سرمربی تیم محبوبشان بوده است و منچستر فرگی را دیده‌اند.

فوتبال یک پیرمرد کم دارد، پیرمردی که در حال نگاه به ساعت است ...