
شعر از خودم(حتما بخونید و نظر بدید)
۶۱۰ بازدیدیکشنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۵ - ۱۶:۵۹
این مطلب توسط کاربران طرفداری ارسال شده است و دیدگاه طرفداری نیست.
یار چشمان تر و در به درم می آید
شب مهتابی و مرغ سحرم می آید
عاشق روی تو هستم و نمی اندیشم
که در آخر چه بلایی به سرم می آید
لبت هنگام سخن گفتن من میلرزد
گریه کن آه ز عمق جگرم می آید
عاشقی را به من آموخت خدا وقتی که
چشمهایت چو دوا در نظرم می آید
ناز چشمان تو را بردم و آخر مردم
چه بلایی ست خدایا به سرم می آید


