شده غرق خون حنجرم که بیچاره شد مادرم از این بیوفایی زدم دست و پایی
آغوش پدر شد از غم قتلگاهم با این حنجر خون نزد حق گواهم
کشتهی صد بلا حسین ساکن کربلا حسین
رسیدم به غم خانهات، دلم گشته هم خانهات
به جوش و خروشم علم روی دوشم
ای نامت برابر با آیات قرآن
دستم را گرفتی تا گفتم حسین جان
تربتهو شفا حسین
ساکن کربلا حسین


