نادر شاه افشار (۲ آذر ۱۰۶۷ ابیورد (درگز) – خرداد ۱۱۲۶ قوچان) که پیش از پادشاهی نادر قلی خوانده می‌شد، ملقب به تهماسب‌قلی خان از ایل افشار خراسان از ۱۱۱۴ تا ۲۸ خرداد ۱۱۲۶ خورشیدی یا ۳۰ خرداد، سرکوب افغان‌ها و بیرون راندن عثمانی و روسیه از کشور و تجدید استقلال ایران و نیز فتح هندوستان و ترکستان و جنگهای پیروزمندانه او سبب شهرت بسیارش گشت. به او در اروپا لقب «آخرین جهانگشای شرق»، «ناپلئون ایران» و «اسکندر دوم» نیز داده‌انددر صفحات آخرین کتاب نادرشاه نوشته صادق رضازاده شفق اینگونه آمده است : در کنار تمام صفات بی نظیر نادرشاه باید به هوش و حافظه او اشاره کرد.نادر کمتر چیزی است که کرده یا گفته باشد و به خاطر نیاورد. تمام صاحب منصبان و نظامیان بی شمار خود را به اسم می خواند و میشناسد و این در طول تاریخ ایران بی سابقه است و در هیچ سرداری دیده نشد. اگر به کسی احسانی کرده یا تنبیهی نموده باشد همیشه در خاطرش می ماند. در وقت جنگ هنر او عجیب است و حواسش به تمام زوایای میدان می باشد.اگر یکی از سردارانش قبل از پیروزی و غلبه بر دشمن از میدان در رود نادرشاه به شخصه به سمت او می تازد و با تبرزینی که همیشه در دست دارد او را به قتل می رساند. او در تمامی نبردها در نوک پیکان ارتش ایران حرکت می کند ولی هرگز به او زخم یا جراحتی نرسید بلکه چندین اسب را به تنهایی به زیر کشید. او با نداشتن پول و آدم و تنها با شجاعت و میهن دوستی و اراده و همت خود را به منتهی اوج یک فرمانروای با قدرت رساند و نامش در تاریخ ایران جاودانه شد نادر و اشرف محمود افغان نیز که تنها بر اصفهان و نواحی اطراف آن حکومت می‌کرد، کمی بعد به‌دست پسر عمویش به‌نام اشرف افغان در ۱۱۳۷ق به قتل رسید. همزمان با این اوضاع، نادر که از میزان نفوذ خاندان صفوی در میان مردم آگاه بود، به شاه تهماسب دوم پیوست و در ۱۱۳۹ق سردار سپاه او شد. سپس خراسان را به تصرف خود درآورد. مالک بزرگ ملک محمود سیستانی (حاکم سیستان) تا حدی مانع قدرت‌گیری نادر شد، ولی نادر در سال ۱۱۳۷ ق. پشتیبانی شاه طهماسب دوم صفوی و فتحعلی‌خان قاجار (پسر شاه قلی خان قاجار و پدربزرگ آقا محمدخان قاجار) را جلب کرد و توانست ملک محمود را شکست دهد و حاکمیت شاه ایران را در خراسان برپا نماید. شاه تهماسب نیز، نادر قلی را والی خود در خراسان اعلام کرد و پس از آن نادر نام خود را به «طهماسب قلی» تغییر داد. سال بعد، او پس از سرکوب چند ایل ترک و کرد، به حکمرانی کامل خراسان رسید.وی پس از آن، برای به‌قدرت رساندن شاه تهماسب با افغانها وارد جنگ شد. در ۱۷۲۹ رئیس افغانها یعنی اشرف افغان را در مهماندوست در نزدیکی دامغان (طی نبرد دامغان) و سپس در مورچه خورت اصفهان و برای بار سوم در زرقان فارس شکست داد. او سپس در تعقیب اشرف، افغانستان را مورد تاخت و تاز قرار داد و قبایل این دیار را مطیع خود نمود. بدین ترتیب پس از هفت سال شورش افغان‌ها در ۱۱۴۲ق به پایان می‌رسد. نادر و طهماسب نادر سپهسالار شاه تهماسب دوم بود و بخاطر شجاعت و جنگاوریش شهره آفاق شده و بسیار محسود شاه تهماسب دوم واقع می‌شد. در اواخر سلطنت شاه تهماسب هنگامی که نادر مشغول جنگ در صفحات شرق ایران بود، شاه تهماسب جهت نمایش جنگاوریش به عثمانی حمله کرده و شکست سنگینی خورد و در یک عهدنامه ننگین آذربایجان و اران و شروان را به عثمانی بخشید. روس‌ها هم شرایط را برای دریافت غنائم مغتنم دیده و با تصور ضعف ایران درخواست عهدنامه جدید کردند و شاه تهماسب بی‌لیاقت در عهدنامه‌ای با آنان صفحات شمال را به آن‌ها بخشید وبه قول خودش با بخشش مشتی سنگ و خاک به جنگ‌ها پایان داد و زحمت اداره مشتی کوه و بیابان را از سر دربار ایران کم کرد.نادرشاه از شنیدن این خبرخشمگین شد و به شاه تحکم کرد عهدنامه را فسخ کند ولی شاه تهماسب زیر بار نرفت و نادر او را عزل کرد و به دربار عثمانی اخطار داد که خاک ایران را ترک کند دربار عثمانی این شعر فارسی را برای نادر فرستاد: چو خواهی قشونم نظاره کنی…. سحرگه نظر بر ستاره کنی اگر ال عثمان حیاتم دهد….. ز چنگ فرنگی نجاتم دهد چنانت بکوبم به گرز گران…… که یکسر روی تا به مازندران نادرشاه هم در پاسخ نوشت: چو خورشید سعادت نمایان شود…… ستاره ز پیشش گریزان شود عقاب شکاری نترسد ز بوم……. دو مرد خراسان دو صد مرد روم اگر آل حیدر دهد رونقم….. به اسکندریه زنم بیرقم و پس از آن در نبردی سهمگین ارتش توپال عثمان پاشا بزرگ‌ترین سردار عثمانی را در هم کوبید و خاک وطن را از ترکان عثمانی بازپس گرفت. پس از عثمانی نوبت روسیه بود، در اواخر جنگ با عثمانی در منطقه قفقاز نادرشاه پس از شکست سهمگینی که به ارتش عثمانی وارد کرده بود روی تکه سنگی نشست و دستور داد سفره‌اش را پهن کنند و در آن تکه‌ای نان و چند پیاز قرار دادند. در‌‌ همان حال دستور داد سفیر روسیه «گالیتزین» را که همراه ارتش ایران بود به حضورش اوردند سپس در حالی که پیاز را با شمشیر خونین دو نیم می‌کرد به صحنه نبرد و کشته‌های عثمانی اشاره کرد و گفت اقای گالیتزین سریعا به دولت متبوعتان اطلاع دهید که ارتش روسیه باید خاک ایران را ترک کند وگرنه تمام افرادتان را می‌کشم و اجسادشان را به دریا می‌ریزم. گالیتزین سرش را خم کرد و همان روز برای ملکه روسیه نوشت: «نادر را دیدم در حالی که بوی خون می‌داد صلاح این است سریعا خاک ایران را ترک کنیم». ارتش روسیه پیرو آن نامه در کمتر از یکماه خاک ایران را بدون هیچ جنگی ترک گفت.برگرفته از کتاب «زندگی پرماجرای نادرشاه» اثر «دکتر میمندی‌نژاد». صفحات ۳۶۰ تا ۴۱۷ نادر و پادشاهی نادر تا پایان ۱۷۳۵، احساس می‌کرد که از طریق یک رشته پیروزی‌ها اعتبار کافی کسب کرده و وضعیت نظامی را به حد کافی تثبیت کرده که خود بر تخت جلوس کند. او در فوریه ۱۷۳۶، رهبران ایلی و کدخدایان روستاهای قلمروی صفوی را در اقامتگاه بزرگی در دشت مغان جمع کرد. او از مجمع درخواست کرد او یا یکی از صفویان را برای حکومت بر کشور برگزینند. گفته شده نادر وقتی شنید ملا باشی میرزا ابوالحسن گفته که «همه حامی سلسلهٔ صفوی هستند،» دستور داده این روحانی را دستگیر و روز بعد خفه کنند. پس از چنین روز جلسه، مجمع نادر را شاه مشروع اعلام کرد. شاه تازه منصوب، برای به رسمیت شناسی تأیید حاضرین سخنرانی کرد. او اعلام کرد که پس از جلوس بر تخت شاهی، اتباعش رسوم مذهبی خاصی که شاه اسماعیل اول برجای گذاشته بود و ایران را دچار بی نظمی کرده بود، رها خواهند کرد مثل سب (لعن سه خلیفهٔ اول ابوبکر، عمر و عثمان که سنی‌ها آنها را سه خلیفهٔ برحق می‌دانند) و رفض (نفی حق آنان بر حکمرانی بر جامعهٔ مسلمانان). نادر فرمان داد که شیعهٔ اثنی عشری به افتخار امام ششم جعفر صادق که مرجع اصلی آن شناخته می‌شد، به عنوان مذهب جعفری شناخته شود. نادر درخواست کرد که این مذهب دقیقاً همچون مذاهب سنتی چهارگانه اسلام سنی تلقی شود. همهٔ حاضران در مغان لازم بود سندی مبنی بر توافق با نظرات نادر را امضا کنند. نادر درست پیش از تاجگذاری در ۸ مارس ۱۷۳۶، پنج شرط برای صلح با امپراطوری عثمانی مشخص کرد که در ده سال بعد آن بیشترشان را مطالبه کرد. شرط‌ها این‌ها بودند: ۱- به رسمیت شناسی مذهب جعفری به عنوان پنجمین مذهب اسلام سنی؛ ۲- تعیین رکنی برای یک امام جماعت جعفری در بارگاه کعبه مشابه مذاهب سنی؛ ۳-تعیین یک امیرالحاج ایرانی؛ ۴-مبادله سفرای دائمی بین نادر و سلطان عثمانی؛ و ۵-مبادلهٔ اسرا و ممنوعیت خرید یا فروش آنها. در عوض شاه قول داد رسوم شیعی برانگیزندهٔ مخالفت سنی‌های عثمانی را منع کند. نادر سعی کرد مشروعیت ایرانی و مذهبی در ایران را در سطوح نمادین و ماهیتی باز تعریف کند. یکی از اولین اقدامات او به عنوان شاه مرسوم سازی یک کلاه چهار گوشه (تلویحاً به افتخار چهار خلیفهٔ سنی برحق) که به کلاه نادری مشهور شد به عنوان جایگزین عمامه قزلباش که دوازده تکهٔ سه گوش داشت (به نشانهٔ دوازده امام شیعه). او اندکی پس از تاجگذاری سفیری به عثمانی فرستاد که حامل نامه‌هایی بود که در آن او مفهوم مذهب جعفری خود را توضیح داد و ریشه‌های مشترک ترکمنی خود با عثمانی‌ها را به عنوان مبنایی برای توسعهٔ روابط نزدیک تر یادآوری کرد NĀDER SHAH – Encyclopaedia Iranica”. Encyclopædia Iranica. 2006-08-15. Retrieved 2015-01-06 یکی از مهمترین فتوحات نادر پیروزی بر سپاهیان هندی بود. هندوستان در ۱۷۰۷ امپراتوری بزرگ و قدرتمندی بود که از نظر ثروت و جمعیت رقیبی در منطقه نداشت. در ۱۷۱۹ با روی کار آمدن محمدشاه (رقیب نادر) شمارش معکوس برای سقوط این امپراتوری آغاز شد.در پی عدم تحویل افغان‌ها سپاهیان ایران از رود سند گذشتند و در جنگ کَرنال هندوستان را شکست داده و دهلی پایتخت آنرا تصرف کردند. سپس ۸۰۰ متجاوز افغان را در بازار دهلی به دار زدند. در این جنگ بیش از سی‌هزار نفر کشته شدند. نادر با غنائم فراوان که از هند به چنگ آورده بود به ایران بازگشت و تاج پادشاهی هند را بر سر محمد شاه گذاشت. غنائمی که نادر شاه به ایران آورد ده برابر بیشترین درآمد سالانهٔ دوران صفویه برآورد شده‌است. در میان این غنائم جواهراتی چون کوه نور و دریای نور و تخت طاووس شهرت دارند میزان غنائم به حدی بود که نادر برای سه سال از گرفتن مالیات در ایران چشم پوشید.نادر شهریار توانای ایران به رغم کمی سپاهیانش در مقابل لشکریان فیل سوار هندی توانست با به کارگیری تاکتیک‌های نوین جنگی لشکر انبوه هندوستان را در هم بکوبد. در نبرد کرنال نادرشاه توپخانه را در جلو سپاه قرار داده و تعدادی شتر مجهز به ظروف مملو از روغن مشتعل پشت توپخانه قرار داد. در طی شلیک توپ‌ها شترها رم کرده و با پیشروی به جلو، فیل‌های ارتش هند را وحشت زده می‌کنند. فیل‌های رمیده هم عقب‌نشینی می‌کنند و ارتش هند علاوه بر از دست دادن مقدار زیادی از قدرت نظامی با هجوم فیل‌ها پراکنده شد. سواران سنگین اسلحه ارتش نادر هم در این فرصت حمله کرده و ارتش هندوستان را در هم کوبیدند. بدینگونه نادر شاه بزرگ توانست با استفاده از تکنیک‌های کارآمد ارتش خود رابه یک جنگ‌افزار رعب آور برای دشمن تبدیل کند. بن مایه : نادر شاه آخرین کشورگشای آسیا دکتر لاکهارت جنگ کرنال از نگاهی دیگر نادر از زمان فتح اصفهان تا این تاریخ چند بار سفرایی به دهلی فرستاده و از محمّد شاه تجدید روابط حسنه سابق و جلوگیری از ورود افاغنه غلجائی را به خاک هند خواستار شده و هر بار از محمّد شاه جواب‌هایی غیرمطلوب شنیده بود حتّی در دفعه آخر یعنی در ۱۱۵۰ محمّد شاه سفیر نادر را اجازه مراجعت نداد و قریب یک سال او را بیهوده در دهلی معطّل کرد. تصویر نبرد کرنال در اوایل سال ۱۱۵۱ چون نادر از برنگشتن سفیر خود متغیّر بود فرمانی مؤکّد به دهلی پیش او فرستاد که به عجله به ایران برگردد و خود او به فتح غزنین و کابل نائل آمد. نادر پس از تسخیر این نقاط و هفت ماه اقامت در کابل چون باز در جواب پیغامهای خود به محمّد شاه بی‌اعتنائی دید بسمت جلال‌آباد حرکت نمود و پس از تسخیر معابر هند شمال غربی در رمضان داخل در جلگه پنجاب شد و در پیشاور بود که خبر قتل برادرش ابراهیم خان ظهیر الدّوله بدست لزکی‌های داغستان به او رسید اما از حرکت باز نایستاد در پی ماجراجویش در هند متوجه محمّد شاه با ۰۰۰، ۳۰۰ جنگی و ۰۰۰، ۲ زنجیر فیل و ۰۰۰، ۲ عرّاده توپ از دهلی حرکت کرده و به محلّ کرنال واقع در ساحل نهر جمنا و بیست فرسنگی شمال دهلی آمده است. نادر به سهولت در ۱۵ ذی‌القعده در جلگه کرنال لشکریان بیشمار محمّد شاه را شکست داددر روز یازدهم ذی الحجّه بین عده‌ای از اهالی شهر و چند تن سپاهی نادر نزاع درگرفت و بین مردم شهرت یافت که محمّد شاه نادر را در مهمانی مسموم کرده. انتشار این خبر اهل دهلی را بشورش واداشت و جمعی از سپاهیان نادری در این شورش به قتل رسیدند. صبح روز بعد چون نادر فهمید که قریب ۷۰۰ کس از همراهان او به قتل رسانده و احدی از امرای هند هم در کار خواباندن انقلاب اقدامی ننموده حکم قتل‌عام دهلی را صادر کرد و لشکریان او از سه ساعت از روز گذشته تا چهار بعد از ظهر باین حرکت که در نتیجه آن قسمت مهمّی از شهر سوخت و قریب به ۰۰۰، ۲۰ تن کشته شدند مشغول بودند. عاقبت نادر به شفاعت محمّد شاه و نظام الملک و قمر الدّین خان به قطع کشتار امر داد و بقیّه مردم را عفو نمود{{{در جنگها اگر نمی کشتی کشته می شدی و اگر کسی با نود هزار نفر قصد تسخیر پایتخت کشوری سیصد میلیونی را داشت (مانند نادر شاه بزرگ) بی گمان باید هر شورشی را سرکوب کرده و با حواس جمع قدرت خود را گسترش میداد وگرنه در مدت کوتاهی خود و سپاهیاتش نابود می شدند. نادر شاه پس از تقاضاهای چند باره از سلطان محمد بابری برای تحویل شورشیان و فراریان قندهاری که در اصفهان مرتکب جنایات زیادی شده بودند و به دهلی فرار کرده بودند و عدم اعتنای سلطان بابری به این درخواست منصفانه شاه ایران دست به اعزام سفیری بلند پایه از نزدیکاتش به دهلی کرد که ان سفیر را نیز در بازار دهلی ناجوانمردانه کشتند و نادر مجبور به جنگ شد .نادرشاه پس از چند جنگ کوچک در کرنال سپاهیان سیصد هزار نفری ولی نامنسجم بابری را با نود هزار نفر در هم شکست و دهلی را تصرف کرد .بگذارید داستان کشتار دهلی را برای شما بازگویم. چند روز پس از استقرار نادر در کاخ بابری در دهلی هنگام عصر در بازار؛ هندیان به تحریک عوامل دربار سلطان محمد سررشته داران سپاه ایران را که در حال تهیه ارزاق با پول (توجه کنید در کشور تسخیر شده با پول) بودند کشتند و شهر با توهم کشتار ایرانیان ناارام گشت نادر شاه برای ارام کردن شهر سواران سپاه را به کوچه های دهلی فرستاد با انکه نگران بود. (زیرا سوار باید در جمع بجنگد وگرنه بسیار اسیب پذیر است)تا صبح پنج هزار سوار رشید ایرانی بدست شورشیان قتل عام شدند .هنگامی که با روشن شدن روز نادر شنید که سواران ایرانی قتل عام شده واگر دیر بجنبد شورش خطرناکتر میشود لاجرم فرمان ورود سپاه پیاده به شهر و پاکسازی شورشیان را صادر کرد تا ظهر تعداد بیست تا بیست و پنج هزار نفر عموما مرد مسلح بقتل رسیدند نه دویست و پنجاه هزار نفر و بمحض پادر میانی نظام الملک صدر اعظم گورکانی قتل عام متوقف شد .اگر نادر شدت عمل بخرج نمیداد سپاه کوچک نود هزار نفره او که تا رسیدن به دهلی به هشتاد هزار رسیده بود مانند قطره ای در دریا گم شده و تمامی ایرانیان قتل عام میشدند .پس عمل نادرشاه با معیارهای کنونی شدید ولی با توجه به لزوم حفظ سپاه لازم بوده است.}}} محمّد شاه حکم کرد که در تمام ممالک او بنام نادر سکّه و خطبه را جاری سازند و امرا و اعیان هر کدام از جواهر و نقدینه پیشکشی قابلی تقدیم نادر نمایند. ایشان هم به میل یا عنف اطاعت کردند و از این ممرّ بالغ بر ۱۵ کرور نصیب نادر گردید. قیمت نفایسی را که نادر از هند بدست آورده از ۰۰۰، ۵۰۰، ۸۷ لیره انگلیسی تا ۰۰۰، ۰۰۰، ۳۰ لیره تخمین زده‌اند و از آن جمله بوده است تخت طاووس و قطعه الماس معروف کوه نور. نادر بتمام سران سپاه خود و امرای هند انعام‌های لایق داد و مالیات سه ساله ایران را بخشید بدست خود تاج سلطنت را بر سر محمّد شاه گذاشت محمّد شاه هم ممالک طرف مغرب سند یعنی غزنین و کابل و قسمتی از پنجاب را بنادر واگذاشت و پادشاه ایران پس از پنجاه و هفت روز اقامت در دهلی در ۷ صفر ۱۱۵۲ به طرف سند حرکت نمود. ایران زمان نادر در زمانی که صفویان با شورش افغان‌ها از هم پاشیده بودند و کشور مورد تجاوز دشمنان داخلی و خارجی بود، عثمانی‌ها از غرب و روس‌ها از شمال و اعراب از جنوب و ترکمانان از شرق به تاخت و تاز و قتل و غارت مشغول بودند، نادر وضعیت حاکمیت ایران را سامان داد. در عهد نادر دشمنان و متجاوزان به کشور توسط وی سرکوب شدند و کشور اندکی از قدرت گذشته خویش را در حفاظت از مرزها و اعمال قدرت یک حکومت مقتدر مرکزی بر تمام وطن، بازیافت. ترکمانان و ازبکان به ماوراءالنهر عقب‌نشینی کردند. بناهایی که به دستور نادر در خراسان بنا شده‌اند، نظیر کلات نادری و کاخ خورشید از آثار مهم بازمانده از این دوران هستند. در عهد او به سپاه و تأمین نیرو بسیار توجه می‌شد. نادر اقوام ایرانی را متحد و منسجم در زیر پرچم ایران درآورد و بار دیگر ایران قدرتمندترین کشور آسیا گشت. شهرها یا ولایات ایران در دوره نادر به شرح زیر بودند: آذربایجان، افغانستان، بلوچستان (پاکستان)، ترکمنستان، گرجستان، داغستان، بحرین، قطر، کشمیر و غیره. نادر از فرمانروایانی بود که برای آخرین بار ایران را به محدوده طبیعی فلات ایران رسانید و با تدارک کشتی‌های عظیم جنگی، کوشید تا استیلای حقوق تاریخی کشور را بر آب‌های شمال و جنوب تثبیت کند. نادر شاه در سال ۱۷۴۲ م. جان التون دریانورد بریتانیایی مقیم سن پطرزبورگ را به رغم کارشکنی روس‌ها و انگلیسی‌ها برای ساختن کشتی جنگی به خدمت گرفت. التون در ژانویهٔ ۱۷۴۳م با سمت دریاسالاری به ریاست کشتی‌سازی ایران منصوب و به «جمال بیگ» ملقب گردید. با وجود تمامی دشواری‌های اجرایی و سیاسی، با حمایت‌های نادر و تلاش‌های التون، نخستین ناو ایران مجهز به بیست عرابه توپ به نام «نادرشاه» در کرانهٔ گیلان به آب انداخته شد. پس از آن به موجب فرمانی که پادشاه ایران صادر کرد، تمام کشتی‌های روسی موظف شدند به پرچم ناو جدید سلام دهند با افول دولت نادری، سرزمین پهناور فلات ایران که پس از مدت‌ها به زیر یک درفش درآمده و رنگ یگانگی پذیرفته بود، از هم پاشید. زندگی نادرشاه - تألیف جونس هنوی، ترجمه اسماعیل دولتشاهی حاکمیت تاریخی ایران بر جزایر تنب و ابوموسی، ص ۲۴. نادر در دوران اخیر تنها خورشید درخشان ایران بوده سوال اولو بازم تکرار می کنم با یک شیوه ی دیگه نادر را چقدر می شناختید؟؟؟