شانه بر موهایش.هجده ساله انگار.اشک که می چکد.آرام.نم نم.باران زیر چتر مادر.شبیه یک وداع.دردانه ی مه آتزا.انگشت روی ماشه.پسری که سایه ندارد.آبی و سیاه.دمخور شدن با افراطی ها.تکان خوردن پرچم در باد..اولین روز برای ابدیت.کلاسیکا.یک عاشق تانگوی واقعی.رویای برد .هم آغوشی با جام.نوپوش های با اصالت.پسر بچه ی کاتولیکی که نشانی اش را از بدکاره ها می گرفتند.بزرگ شدن.قد کشیدن.غسل تعمید و مجسمه جوزپه.دست روی سر.توصیه های که کاپیتان می کرد.نام تو رز آبی نام من ایتالیا.پسر ارشد که مکتب را بنا می نهاد.اما میراثی که جا می ماند.نقطه سر خط .پرسه در مه ناگفتنی.توپخانه ی بنیتو مامور توپخانه جوزپه مه آتزا.امید.پرچم های بزرگ در دستان کوچک.ما قبل از خدا از تو کمک می خواهیم.فصل انگور ها.چندین سال خبر دار.مصدومیتی که باعث جدایی خواهد شد.تیم دیگر.ترسناک تراز هر چیز دیگری.آث میلان. طرفداران غش خواهند کرد.هیچ کس نخواهد دانست که چه اتفاقی خواهد افتاد.تحصن روبروی خانه اش.سایه هواپیما های دشمن.رژه سربازان قبل از محشری که به پا خواد شد.من یک سوسیالیست نیستم و این گلوله ها خیانت را از یاد نخواهد برد.معصومیت از دست رفته.. شاهرگ لاجوردی.تو جان مادر بودی پیپنو.پیراهن خونی.وحشت.رنگ باختن تماشاگران.هراس.کابوسی که خوابشان را گرفته.مردی با پیراهن قرمز.روز الست.اینجا کسی نمیخواهد چشمانش را باز نگه دارد.شاید روزی همدیگر را دیدیم اما در جایی دیگر.گریه های در رختکن. اشک باره.روسپیان سودازه من.سنگ شدن ها.رنج نامه ی برای آن شب.شبی که اولتراسور های اینتر می گفتند وقتی اسطوره لباس دلقک ها را پوشید.دلقک غمگینی بودن.خود زنی.دوسال در سیرک تحقیر واحترام.تعصب چند یورویی.با نه گل.خداحافظی با آث میلان.ترک شهر با غروری جریحه دار شده.فرار به سوی مرگ.یوونتوس.این را چه کسی می تواند طاقت بیاورد.طعمه شدن در تور تورینی ها بد جنس.لکه دار شدن شرافت.تورا به خدا بگو که ایتالیایی نیستی مه آتزا.لعنت به همه ی آن دو یست و چهل و یک گل.صدای گریه و زاری در اطراف کلیسا.در دوزخی ترین دقایق.پدیدار شده در مه.نشسته در میان علف زار.نفقطه پایان بعد از روزهای مارکوپولو وار در وارزه و آتالانتا.بازگشت مردی که از اهالی خانه خجالت می کشد.فاتح مستاصل.هزار و نهصد سی چهار.هزار و نهصد و سی و هشت.آنجا که جاکومو لئوپاردی برای پایان یک مرد می نویسد:"و چون می شنوم که باد در بوته زار می وزد با این صدا سکوت جاودان را می سنجم .." بزرگوارترین پدر.از نام فقط یک ساختمان می ماند..وقتی که در یکشنبه های واتیکان خورشید عبادت طلوع می کند در جایی دیگر. زیر ناودانی های فرسوده جوزپه مه آتزا. دو هوادار نوجوان فوتبال .در آغوش یکدیگر.آن قدر محکم که صدای هیچ خوشحالی گل مزاحمی از آتزوری (که فقط نامی را یدک می کشند) نمی تواند از دیگر جدایشان کند.پیرمرد های کند حافظه.نگاه ها به ایکاردی جوانکی نه اهل اینجا.هیچ مه آتزای در کار نیست.تفکر و پشیمانی.عرق شرم.بیاد نفی کردن اسطوره.بیاد دربی شهر.هیاهوی گوجه پران ها.هزار و نهصد و چهل.گوجه فرنگی های پرتاب شده به نام خیانت.به یاد سال های مربیگری مرد آراسته.محو شدن در خاطرات.شناساندن اسطوره.بلند شدن از زیر خاکستر.دختران عاشق دیروز. پیرزنانی که امروز برای نوه هایشان خاطرات را تعریف می کنند.چشم و موی سیاه.نوش داروی بعد از مرگ.به یاد آوردن.نشسته در سوگ.چندین سال بعد از مرگ.او فقط یک اینتری اصیل بود.گاهی وقت ها که مجبوری.غرور هنگام بردن نام ماتزولا و فاکتی.سکوت پس از مه آتزا.بسنده کردن به جمله ی او یک اسطوره بود پسرم.باردیگر سکوت.نام تو نام غمگینی ست ..