همخواب رقیبانی و من تاب ندارم
بیتابم و از غصهٔ این خواب ندارم
دلتنگم و با هیچکسم میل سخن نیست
کس در همه آفاق به دلتنگی من نیست
بسیار ستمکار و بسی عهد شکن هست
اما به ستمکاری آن عهد شکن نیست
پیش تو بسی از همه کس خوارترم من
زان روی که از جمله گرفتارترم من
روزی که نماند دگری بر سر کویت
دانی که ز اغیار وفادار ترم من
بر بی کسی من نگر و چارهٔ من کن
زان کز همه کس بی کس و بییارترم من
----------------------------------
نمیدونم چی بگم. یه لحظه احساستم برانگیخته شد و بهد از 4 5 ماه متلک و ... دلم هواشو کرد
یه جا در حمایتش کامنت میدم یه جا بر علیه اش
حس دوگانه عشق نفرت
چرا رفتی یونایتد :(( اگه اونجا نمیرفتی برام یه قدیس بافی میموندی
و در آخر چند بیت بالا حرف دلمه :
"همخواب رقیبانی و من تاب ندارم"
"بسیار ستمکار و بسی عهد شکن هست"
"دانی که ز اغیار وفادار ترم من" :((