در اینجا نظرات علی شریعتی و نیما یوشیج را درباره او میخوانیم :
دکتر علی شریعتی درباره ی تحلیل آثار هدایت این گونه نگاه می کند..
شریعتی دردهدایت راناشی ازرفاه ودردبی دردی میداندو بی اعتقادی و اوارگی اورامحصول همین وابستگی طبقاتی به بورژوازی واشراف معرفی می کند:«اصولآهرطبقه ای دردهای خاص خودرادارد.مثلآطبقه بورژوازی _ ایران که ازاشراف قدیمی ایران هستندرانگاه کنیم.صادق هدایت یکی ازانهاست،که ازاشراف قدیمی وملاکین وخوانین بودندکه بعدتبدیل به«بورژوا»شدند. اشرافیت که تبدیل به بورژوازی می شودیک عکس العمل روانی خاص پیدامی کند.ازنظریک جامعه شناس وروانشناس اجتماعی تمام تلخ اندیشیها وحساسیتهادرروح صادق هدایت زاییده روانشناسی طبقاتی وی می باشد.این رنجها وغمها،رنج بی دردی ومرفهی است.امروزیک اموزگاریادانش اموزویاهرکس که وضع مرفهی دارد،دچاردردهای صادق هدایتی می شود...وطبقه اشراف ایران درگذشته دارای دردها ونیازهای موهوم روحی ومعنوی خاص خودبوده است.درگذشته این اشرافیت برای تشفی ان دردها ونیازهای موهوم به دنبال تصوف می رفت
...اما نسل دوم همین اشرافیت گذشته(بورژوازی امروز)دیگر نمی تواند به تصوف به عنوان یک داروتکیه کند،لذا اواره وبی پناه وبی اعتقادشده است.صادق هدایت خودنمونه خوبی است،چرا که هرروزمذهب عوض می کند،او اول مذهب کافکا را می گیرد،بعدگیاهخواری...»(1)
دکترشریعتی سپس به دلایل یأس ودلهره های فلسفی هدایت اشاره می کندو می افزاید:«...دلهره های فلسفی هدایت هم ناشی ازرفاه است.رفاه یک پوچی است...زندگی اش هدف ومعنی ندارد.کسی که رفاه دارد،برخوردارازواقعیتی است که خوددرانجام ان واقعیت هیچ سهمی ندارد.دیگری کار می کندواومی خورد،که این یک رابطه منطقی نیست.بنابراین رفاهی که داردپوچ است...»(2)
علی اسفندیاری(نیمایوشیج) نیز درباره هدایت نظری خاص ارائه می دهدومی گوید:«اثارهدایت خامی های زیادی دارد...خودش به من می گفت که اشنا راباعجله نوشته است.اماعده ای دوراوراگرفتندوهنوز هم بعداز مرگ او هدایت راانحصاری خودشان کرده اندودوست ورفیق خودشان می نمایانندوباانواع وسایل هر قدرکه ان رابزرگترکنند،خودشان رابزرگتر کرده اند...این است که بعدازمرگ هدایت عده ای ازاونردبام ساخته اند...»(3)نیما به نقصهای روحی وشخصیتی هدایت هم اشاراتی داردومی گوید:
«هدایت ناجوانمردیهایی داشت که باید انرا حمل بربی خیالی اوکرد.رفتاراو با«شین پرتو»که درهندازاوپذیرایی کردورفتاراوباخودمن درکنگره که حمایت نکرد وفقط نشسته بودکه ازگلوبادش کنند،تاخودش بزرگ شود...»(4)