منچستر یونایتد مسلما آن تیمی نبود که مورینیو انتظارش را برای برآورده کردن جاه طلبی های خود و سران الدترافورد میکشید و به آن به عنوان سکویی برای پریدن به گذشته باشکوهش نگاه میکرد. مورینیو بدون شک در یکی از بحرانی ترین ایستگاههای دوران مربیگری اش قرار گرفته...او در پورتو شدآقای خاص .اگرچه قهرمانی در لیگ قهرمانان با تیمی مثل پورتو کار ارزشمندی هست ولی او برای این قهرمانی سه تیم نه چندان ترسناک المپیک لیون و دپورتیولاکرونیا و بالاخره موناکو را شکست داد با بازیکنانی مانندویتور بایا،کاروالیو،دکو،کاستینیا و پوستیگا...بدون شک مورینیو با چنین جام وزینی بدل به آقای خاص استنفورد بریج شد.چسلی با آبرامویچ و سرمایه گذاری های بی حد و حصرش آمده بودند تا خود را میان تاریخ سازان جای بدهند.تیاگو مندز،مایکل اسین، دیدیه دروگبا، کاروالیو و فریرا و بعدتر شوشنکوو بالاک و گودیانسن در کنار امثال جان تری و جو کول و جزء فوج ستارگانی بودند که ابرامویچ در کنار مورینیو از انها انتظار قهرمانی داشت.آقای خاص با استفاده از شگردهای خاص مربیگری اش و البته جنگ روانی و مسائل حاشیه ای که در آن چیره دست بود دو سال پیاپی با چلسی قهرمان لیگ برتر شدند.ولی توفیقی در قهرمانی اروپا نیافتند. مورینیو به اینتر رفت تا به گفته خودش باشکوه ترین دوران مربی گری اش را تجربه کند.او میگوید در اینتر اوضاع همانطور بود که من میخواستم.اینتر بعد از کالچوپولی با مانچینی به قهرمان بلامنازع سری آ بدل شده بود و پروژه اصلی مورینیو و موراتی قهرمانی اروپا بود.از کوردوبا تا تا دیگو میلیتو و وزلی اشنایدر و موتا و اتوئو ، به گفته کارشناسان اینتر تمام ابزار لازم و کارامد برای تاکتیک مورینیو را در خدمت داشت.در عین حال چند سال پیاپی قهرمانی سری آ این تیم میلانی را تشنه قهرمانی در سطحی بالاتر کرده بود و مورینیو با جاه طلبی های خود گزینه مناسبی برای این پروژه بود.بعد از یک بازی به یاد ماندنی با بارسلونا ، اینتر مورینیو با شکست بایرمونیخ قهرمان اروپا شد و وقت رفتن آقای خاص به استقبال چلنجی تازه بود و برای مرد اول نیمکت مربی گری دنیا ، تیم اول رئال مادرید به نظر میآمد و چنین شد. مورینیو گفته بود:اگر که شما در طول دوران مربیگری خود، هدایت رئال مادرید را نتوانید به عهده بگیرید، همیشه احساس میکنید که چیزی در پرونده کاریتان کم بوده است. در رئال همیشه پرستاره ، مورینیو نمیتوانست ستاره اول باشد و این آغاز چالشی منفی برای او شد.سال اول کوپا دل ری را کسب کرد.فصل دوم قهرمان لالیگا شد و در سومین فصل توفیقی نه در لالیگا و نه مهمتر از آن در لیگ قهرمانان اروپا برای رئال کسب نتوانست بکند و با اختلافات زیاد با ستاره های تیم مثل کاسیاس به درب خروج رسید. فصل جدید مربی گری خوزه شروع شده بود.یک نظریه در میان تحلیلگران مطرح بود که مورینیو برای موفقیت حتما باید بازیکنان کاملا مناسب و متناسب با تاکتیک خاص آقای خاص را کنار خود داشته باشد.بخصوص در خط دفاع و فوروارد نوک. مورینیو به چلسی آمد.ولی نه چلسی همانند بار اول با سرمایه گذاریهای هنگفت ابرامویچ به استقبالش میرفت و نه تیمی مثل اینتر و یا رئال پرستاره و آماده و با انگیزه در اختیارش بود.تنها امید طرفداران چلسی پیشینه خوب و خاطرات خوش دوران مورینیو در چلسی بود رویایی که زود به کابوس بدل شد.در دومین فصل اخراج شد. منچستر بعد از فرگوسن منچستری پریشان احوال بود.مویس و ون خال دو مربی با کارنامه قابل دفاع در باتلاق آن بلعیده شده بودند و مورینیو شاید با اعتماد به نفسی کاذب به این باتلاق پای گذاشته.بازیکنان منچستر ظاهرا هیچکدام آنچیزی که خوزه انتظار میکشید نیستند.حتی اصرار به اضافه شدن پوگبا نتوانسته مرهمی بر این ناهمگونی باشد.در الدترافود دوحالت انتظار مورینیو را میکشید :یا او همان آقای خاص باشد و دوران پسافرگوسن را کلید بزند و یا مانند فن خال در تیم مشتت منچستر غرق شود.طبق معمول اخلاقش، با کنار گذاشتن رونی و میختاریان گویی باز چالشی تازه برای خود ایجاد کرده کاری که در رئال با نیمکت نشینی کاسیاس کرد و برای اقای خاص هزینه هم داشت. تا بحال اقبال با او یار نبوده چون آقای خاص نه توان استفاده از بازیهای روانی گذشته را دارد چون دست او خوانده شده و بازی اش به ضد بازی علیه خودش بدل شده است و نه غرورش اجازه میدهد بگوید در منچستر اوضاع به حدی پیچیده و بغرنج هست که گویی کار خاصی از دست او هم بر نمی آید.البته غرولندهای زیادی در مورد محل سکونت خودش و فرزندانش میکند ولی همچنان منتظر گذر زمان هست تا ببیند اینبار سرنوشت او را به کجا میکشاند.آنچه مسلم هست مورینیو در دورانی جدید از عصر پرتکبر مربی گری اش قرار گرفته دورانی که تکبرش به کار او نمی آید و باید راهی جدید پیدا کند...