طرفداری- سرمربی ایتالیایی باشگاه چلسی، مصاحبه مفصلی را با شبکه اسکای اسپرت ایتالیا انجام داده که بخشی از آن را در اینجا خواندید. بخش اول مصاحبه کونته به دوران کودکی و فوتبالش باز می گردد:

دوران کودکی خیلی خوبی داشتم. تمام وقتم را در خیابان مشغول فوتبال و تنیس بازی کردن بودم، زیرا ماشین های کمتری بودند. پدر و مادرم اغلب کار می کردند و ما باید خودمان مراقب خودمان می بودیم. همیشه می خواستم فوتبال بازی کنم و هر دقیقه از روز را به این کار اختصاص می دادم. کشیش ها تا زمانی که خوب بودیم و کارهایمان را در کلیسا انجام می دادیم، به ما اجازه می دادند در حیاط بازی کنیم.

آنتونیو ادامه می دهد:

وقتی راحتی بیشتر می شود، اشتیاق کمتری وجود دارد که سخت کوشی و فداکاری کنید تا چیزی بدست آورید. در خیابان، وقتی از درخت بالا می رفتید که توپ را به پایین بیاورید، چیزی یاد می گرفتید. حالا شما بچه ای نمی بینید که از درخت بالا برود و البته پدر مادرهایشان هم اجازه نمی دهند. پدرم قطعا چیزی به من داد. او یک رییس، مربی و تقریبا همه چیز یک باشگاه محلی به نام یوونتینو لچه بود. من در آکادمی جوانان لچه بازی می کردم و در اوقات فراغت، تیمِ برادر کوچکم را مربیگری می کردم. همیشه این شور در من وجود داشت که بخواهم چیزی به سایرین بدهم.

یوجینو فاسچتی، اولین کسی بود که در سری آ و در ۱۶ سالگی به کونته اطمینان کرد تا با پیراهن لچه در برابر پیزا به میدان رود:

او معروف به شلوغی های سازمان یافته بود! خیلی خلاق بود. من هنوز با وی در ارتباط هستم و فاسچتی کسی است که چیزهای زیادی به من می دهد. وقتی کسی به شما در ۱۶ سالگی بازی می دهد، ایمان زیادی به شما دارد. فاسچتی همچنین به آنتونیو کاسانو هم اعتماد کرد. پدیده ای که در خیابان بزرگ شده بود. وی با توپ کارهایی می کرد که خارق العاده بودند و ۱۸۰ درجه با توانایی های من فرق داشتند. من هنوز با کارلو ماتزونه هم حرف می زنم. او کسی بود که باعث رشد من در دوران سخت شد. وی از چوب خشک هم بازی می گرفت. ماتزونه به من چیزهای زیادی یاد داد و زمانی که از من در مورد مربیانم سوال می شود، هرگز از وی و فاسچتی غافل نمی شوم. 

اولین باری که آنتونیو کونته همسر آینده اش ایزابلا را برای شام بیرون می برد، وی تحت تاثیر ماشین آنتونیو قرار نمی گیرد!

یک پورشه خریدم. یکی از معدود چیزهای گرانی که در طول دوران فوتبالم خریدم همین پورشه بود. با این ماشین به دنبالش رفتم و او راحت نبود. در قرار دوم، پورشه من خراب شد و با فیات به استقبال ایزابلا رفتم و حالا بیشتر خودم بودم!