/ حميدرضا صدر پس از انتشار خبر درگذشت منصور پورحيدري يادداشتي بلند منتشر کرد.
**** آن قريحه ناب
به ياد آوردن بازي هاي منصور پورحيدري آسان نيست، دروازه بان نبود تا شيرجه هايش را دوره کنيم و مهاجم نبود تا به توصيف گشودن دروازه ها بپردازيم. مدافعان کناري معمولا با مجموعه تيم تعريف مي شوند، با مهاجمان مقابل شان. او ستاره نبود و اصراري هم براي ستاره شدن نشان نداد و هميشه خودش را يکي از بازيکنان متعلق به تيم و مربي اش قلمداد کرد. حتي زماني که با باشگاه تاج، قهرمان آسيا شد دور از هيجان هاي مرسوم باقي ماند. در حقيقت او را با آرامش مفرطش به ياد سپرديم… محض نمونه: بهار ۱۳۵۰ ديدار تاج و پاس بدل شد به يک نبرد خشن لبالب از درگيري هاي تن به تن. اخراج علي جباري در دقيقه ۳۸ تاجي ها را به نبرد طولاني ده نفره اي برابر بزرگان پاس کشاند. همه انتظار شکست سنگين تاج در غياب ستاره خط مياني اش را مي کشيدند، ولي پورحيدري با خونسردي ذاتي اش کنار مسعود معيني، کارگر جم و جانملکي از سنگر ناصر حجازي دفاع کرد. جانانه برابر پاسي هاي قلدر جنگيد و همه توپ هاي منطقه اش را دفع کرد. با همان قريحه اي که هر مدافعي بدان نياز داشت، با چيزي به نام “بازيخواني”. خونسرد بازي کرد و با اعتماد به نفس. در بازي اش نمايش صيقل يافته مدافع لاغراندامي را مي ديديم که مي توانست در نبردي خشن، بدون خشونت بازي کند. با مهارت در تشخيص حرکت توپ، با پيش بيني مسير حرکت حريفان، با چند لحظه واکنش زودتر… آن ديدار با تساوي ۱-۱ پايان يافت.
**** پسري از قلهک
پورحيدري برخلاف اکثر فوتباليست هاي آن عصر نه در جنوب و شرق تهران بلکه در شمال پايتخت شکوفا شد. پدرش تاجر شناخته اي شده بود و ورزش را مي ستود. علي پورحيدري پسر عمويش در تيم جعفري بازي مي کرد و مهدي برادر بزرگش کاپيتان تيم قلهک بود. روزي ديدار دو تيم محلي قلهک و سلطنت آباد – همسايه هاي جنگجو- در زمين “پاتخت” (حوالي خيابان فرشته کنوني) به خشونت گراييد و با مصدوم شدن يکي از بازيکنان قلهک همه چشم ها به سوي پسرک دوازده ساله ايستاده کنار زمين برگشتند. به سوي منصور ريزنقش. او وارد شد و طي پيروزي ۲ صفر قلهک توانايي هايش را به رخ کشيد. آن پسرک کمي بعدتر با رفتن برادرش به آمريکا جاي او را گرفت و به نوجوان جنگنده زمين خاکي هاي قلهک، زرگنده و يخچال بدل شد. کمي بعد در دبيرستان تمدن کنار کارو حق ورديان، مجيد روستا و ناصر نبوي بازي کرد و شانزده ساله بود که پيراهن دخانيات را کنار بازيکن بااستعداد ديگري پوشيد: غلام وفاخواه.
***** از دارايي به تاج
هفده ساله بود که همراه حميد اميني خواه راهي دارايي شد و در صف مدافعين ايستاد. به تعبيري پورحيدري “دارايي چي” بشمار مي رفت و نه “تاجي”. چنان که طي پيروزي دارايي برابر ديهيم – يکي از تيم هاي زير مجموعه تاج – زمينه ساز به ثمر رسيدن تک گل ديدار شد: بازي بدون گل پيش مي رفت تا او در اواخر ديدار توپ را از جناح راست سانتر کرد و اکبر افتخاري دروازه را گشود. قهرماني دارايي در باشگاه هاي تهران سال ۱۳۴۶ با حضور او در خط دفاعي شکل گرفت: ۱۲ بازي و فقط ۴ گل خورده.
انحلال دارايي در بهار ۱۳۴۷ زمينه ساز کوچ پورحيدري، جلال طالبي و اکبر افتخاري به تاج شد. علي دانايي فرد از پورحيدري مشتاقانه استقبال کرد. مدافعان کناري آن دوران تاج – از رضا زميني تا محمد نجاري و فتح اله حسن بيگي – کارساز نبودند و پورحيدري در دفاع راست ايستاد و عزت جان ملکي آمده از کيان در دفاع چپ تا دو منطقه کناري را در انقياد خود درآورند. پرويز قليچ خاني و مهدي لواساني مدافعان مياني بودند، کارو حق ورديان، احمد منشي زاده و علي جباري در ميانه زمين مي دويدند و طالبي و افتخاري در خط حمله قرار داشتند. کمي بعد رايکف وارد شد و خانه تکاني بزرگ تاج را آغاز کرد. خيلي ها رفتند، ولي پورحيدري جايي نرفت. او آبي پوش باقي ماند.
***** قهرمان آسيا
او طي قهرماني تاج در آسيا برابر هاپوئل در فروردين ۱۳۴۹ – دو سال پس از قهرماني ايران در آسيا – کنار اکبر کارگرجم و مسعود معيني وظايفش در دفاع را بي نقص انجام داد. مهار بوربا گوش چپ سريع و زهردار هاپوئل آسان نبود. آن قهرماني به عنوان اولين افتخار باشگاهي ايران در آسيا همه را سر ذوق آورد. تاج باشگاهي بود با ساختاري سنجيده و امکانات زيرساختي بي مانند. همان شب طباطبايي گوينده امجديه در تب و تاب پيروزي تاجي ها از بلندگو اعلام کرد “… فوتبال ايران به زودي پروفسيونلي (حرفه اي) خواهد شد” و چند هفته بعد بعد ويگن آوازي خواند با شعري از ايرج جنتي عطايي در ستايش از آن بازيکنان “… يازده مرد جوون… واسه بازي ميان ميدون… دو دروازه با يه زمين … اي بچه ها گل بزنين… بچه ها متشکريم، بچه ها متشکريم”.
***** مدافع کناري بي ادعا
اوج گيري پورحيدري به عنوان مدافع راست همزمان بود با درخشش مدافعان کناري بزرگ – از جمله محراب شاهرخي، مصطفي عرب و ابراهيم آشتياني – و فرصت بازي در تيم ملي را از او گرفت. چنان که حضور قليچ خاني و سپس علي جباري در تاج فرصت بستن بازوبند کاپيتاني را به او نداد، هرچند وقتي آبي پوش ها در پاييز ۱۳۵۰ جام ميلز را در هند فتح کردند او جام را روي شانه هاي غلامحسين مظلومي به عنوان کاپيتان بالا برد.
پورحيدري بارها برابر پرسپوليس به ميدان ولي در بازي شش تايي ۱۳۵۲ جايي در ترکيب نداشت و يکي از معماهاي ترکيب تاج در آن روز همين غيبت بود. مدافعان تاج عبارت بودند از نصراله عبداللهي، اکبر کارگرجم، جواد اله وردي، عزت جانملکي که يعني رايکف در آن ديدار، مدافع راست تخصصي را روانه ميدان نکرده بود. او در نبرد بعدي دو تيم پس از آن نتيجه باورنکردني، ترکيب دفاعش را تغيير داد و پورحيدري با تجربه و عباس نوين روزگار جوان را به ميدان فرستاد و بازي به تساوي کشيده شد.
***** سه دهه با استقلال
او بي هياهو کفش هايش را آويخت و احتمالا کسي به ياد نمي آورد کي و کجا آخرين بازي اش را براي تاج انجام داد. زمان سپري شد و پورحيدري و ناصر حجازي پس از انقلاب به عنوان دو تاجي قديمي نقش کليدي در ادامه حيات باشگاه با نام “استقلال” بازي کردند. پورحيدري به عنوان مربي و سرپرست با آبي پوش ها بيش از سه دهه جلو آمد. سه بار قهرمان باشگاه هاي تهران شد و دو بار قهرمان ليگ ايران و يک بار قهرمان آسيا… “منصور خان” در دوراني که شلختگي ها گريبان استقلال را هرگز رها نکردند همان مردي باقي ماند که حضورش در ميدان مي شناختيم: بي اعتنا به هياهوهاي مقوايي با تلاش براي برپا نگاه داشتن ستون هاي تيم. چروک هاي صورتش در گذر ايام با سرعتي فزاينده عميق شدند و عميق تر. چروک هايي روي يک صورت بي لبخند و دور چشماني با نگاه خرده گيرانه. او برغم دست و پنجه نرم کردن با بيماري هايي که هرگز کوتاه نيامدند حاضر نشد چيزي که بدان عشق مي ورزد را رها کند. رها نکرد تا زنگ پايان را بزنند. با آن طنين محنت زا، با آن پژواک تلخ… منصور پورحيدري متولد ۱۳۲۴ در پاييز ۱۳۹۵ وداع کرد و رفت.