درویشی را گرفتاری ها پیش آمد. کسی به او گفت: «فلانی ثروت هنگفتی دارد. اگر نزد او بروی نیاز تو را برآورده کند». درویش در جواب گفت: «من نمی دانم خانه او کجا است». شخص گفت: «من تو را به خانه آن مرد ثروتمند می برم». درویش وقتی وارد شد مردی را دید بسیار متکبر و خشم آلود و بدون اینکه کوچکترین سخنی بگوید، برگشت. آن کس به او گفت: «چرا نیازت را نگفتی و برگشتی؟» درویش گفت: «عطایش را به لقایش بخشیدم.» شیخ اجل سعدی چنین فرموده: مَبَرحاجت به نزد یک ترش‌‌‌‏روی که از خوی بدش آزرده گردی اگر گویی غم دل با کسی گوی که از رویش به نقد آسوده گردی