به اون روزی دارم فکر میکنم که نزدیکه... به روزی که دیگه تو زمین نبینمت ... روزی که نمیدونم باید چجوری باهاش کنار بیام و گذشت ایام بی رحمانه و بدون اینکه نظر من رو بخواد اون رو میاره...روزیکه تنها چیزی که واسم داره یه بغض سنگین و خفه کنندست...لئوجان! با تمام وجودم از لحظه هایی که میزاری از دیدن تاریخ سازیت به اوج لذت و هیجان برسم ازت ممنونم و امیدوارم روزی که از پیش ما میری خنده رو لبای قشنگت باقی بمونه...دوستت داریم تا ابد