از الکس دل پیرو نوشتن به بهانه تولدش، همانقدر که لذتبخش است، میتواند سخت هم باشد. سخت از آن جهت که دنیای فوتبال، پایان تراژیک زیاد داشته است اما تلخی پایان الکس چیز دیگری بود
دلربایی که تا آخرین روزش در یوونتوس، هنوز اندکی از شور بی پایانش کاسته نشده بود و قدمهایش به هیچ وجه سنگین نشده بود
فکر نمیکنم برای توصیفش نیازی به بیان افتخاراتش باشد... او با بودنش فوتبال را تبدیل به هُنر کرد و به یووه هُویت داد و با رانده شدنش، فقط یووه نه، که فوتبال مُرد. کسی که ریشه های درخت یوونتوس را با دندان به نیش گرفت تا این درخت عظیم و کهنسال نیفتد و چیزی در یووه ساخت که فقط مربوط به داخل زمین نیست ولی حالا با بی تدبیری ها، جایی در چارت مدیریت باشگاه ندارد
او همراه خودش شماره دَه و بازوبند کاپیتانی را برای همیشه بایگانی کرد. بی پرده بگویم همه آنها که در سالهای بعد از او، این شماره مقدس و آن بازوبند کاپیتانی را پوشیدند، تنها شوخی کوچکی بودند در تکرار عظمتی که او بود. نگویید نه! قبل از نه گفتن بدانید که درباره الکس دل پیرو حرف میزنیم
تو وقتی هوادار پینتوریکیو هستی، اعتقاد داری فوتبال ایتالیا منهای آله، تنها یک بازی کسل کننده است که هر از گاهی به تماشایش مینشینی
شاید عرف نیست نوشته ای برای چنین مناسبتی اینقدر تلخ باشد اما برای تولد الکس نمیتوانم دست بزنم و شادی کنم... شمعها را فوت کن که صدسال زنده باشی
.
متن از @mah.ghas