پارسال محرم که تهران بودم همه روزها و شبها و همه لحظه هایم با این اهنگ پر بود در خیابان های سیاه پوش قدم میزدم و حجت اشرف زاده می گفت: "تو ای نازنین بیا و ببین در این خانه غم را ...". ان روزها من خیلی تنها و ناراحت بودم نمیتوانستم حجم غصه و تنهایی و دلتنگی ای که تهران بر انسان وارد می کند را تحمل کنم راستش تا آخرش هم نتوانستم تحمل کنم. اصلا برای همین برگشتم. اما ان روزها که گذشت من دور البوم ماه و ماهی حجت اشرف زاده و خصوصا همین یاد یار را خط قرمز کشیدم و از پلی لیستم کنارش زدم. تا دیروز که خواهرم داشت زیر لب زمزمه اش می کرد و من یادم امد که یک روزهایی از کنار ایستگاه های صلواتی رد میشدم و حجت اشرف زاده پا به پای خیابانهای تهران مرا مچاله تر میکرد
یادت در یادِ من نامت فریادِ من بی تو از جان سیرم، می میرم می میرم بگو چه کنم که در آسمان ستاره ندارم پر از سخنم تویی و منم چگونه نبارم تویی و منم چگونه نبارم هر آنکه رسید گذشت و ندید الهی نبینم به غیر تو را چنان از خودم لبالب شدم که گاهی نبینم به غیرِ تو را باز آ در چشم من جانم گردد روشن با تو پایان گیرد این رویا این رویا زمانه چرا به سنگِ جفا شکسته دلم را؟ تو ای نازنین بیا و ببین در این خانه غم را بیا و ببین در این خانه غم را هر آنکه رسید گذشت و ندید الهی نبینم به غیر تورا چنان از خودم لبالب شدم که گاهی نبینم به غیرِ تو را که گاهی نبینم به غیرِ تو را



