دوران ابتدایی و راهنمایی بعد از مدرسه بلافاصله بعد از نهار می رفتیم تو زمین خاکی و کوچه فوتبال بازی می کردیم تا 7.8 شب. تو زمین خاکی بچه ها رو راه نمی دادن و اکثرا بالای 18 سال بودن. ولی من چون دروازه بانیم خوب بود میذاشتن دروازه وایسم. یه بار یکی شون که چاق ترین کوچه مون بود و مچ پاش به اندازه کله من بود به جای توپ ساق پای من رو شوت کرد. اونقدر بد که یه دفعه همه جمع شدن. منم چون با بدبختی و چندماه دروازه بانی خوب تونستم خودمو ثابت کنم و راضی بشن دروازه وایسم وقتی افتادم با درد وحشتناک بلند شدم و گفتم هیچی نشد ولی بعد از چند دقیقه از درد نتونستم ادامه بدم. اون زمان مد بود هر کی دست و پاش می شکست زرده تخم مرغ و زردچوبه می زد به اون قسمت و می بست. من سریع رفتم این کار رو کردم و با اون پا اومدم بازی کردم.
این خاطره رو گفتم تا یادآوری کنم قبلا فوتبال عشق خالص بود. امثال دایی و عابدزاده با مصدومیتهای وحشتناک به بازی ادامه می دادن.پیراهن عزیزترین دارایی بازیکنها بود . هر هوادار پیراهن تیم محبوبش رو می گرفت و با همون می خوابید. برد و باخت براش مهم نبود. چون عاشق بود. ولی همه چیز عوض شده ...