این مطلب توسط کاربران طرفداری ارسال شده است و دیدگاه طرفداری نیست.
حدود 12 سال پیش توی اسفندماه دوران راهنمایی چندتاازون درس خونها رومیخاستن ببرن یه اردویی که بنایه دلایلی اون اون اردو لغو شد،بهمین دلیل مدیر مدرسه تصمیم گرفت همه دانش اموزان مدرسه همگی باهم پیاده بریم جنگل روستامون
مدیر گفت روز سه شنبه اگه بارون نباشه هوا افتابی باشه همه باهم میریم جنگل هرکی هم واس خودش غذا بیاره.
اواخر اسفند بود روز سه شنبه همون روزی که شاهین بوشهر واستقلال توجام حذفی یک یک شدن و توپنالتی شاهین برد.
پیاده رفتیم جنگل یادش بخیر.حدود 3 کیلیومتر4 کیلومتری پیاده روی کردیم.تو راه اون دانش اموزی هیکل گنده داشت،معلم درس فنی حرفه ایمون رو کوله میداد.به معلمها پفک میدادیم.
اتیش زدیم جوک گفتیم فوتبال بازی کردیم. گپ گفت موقع ناهار مدیر گفت هرکی غذا داره بیاد به بقیه هم بده باهم تقسیم کنیم،منم برنج مرغ اورده بودم.مرغو با برنج خوردم ناگهان مرغ تموم شد،برنجو دادم به معلمها گفتم استفاده ببرید،بعد یهو مدیر گفت دوستان، عباس اقا مرغها و گوشتارو خورد برنج خالی برامون اورده!!!!!!
هیچچی دیگه همه زدن زیر خنده
بعد ازظهرش چندتا دختر 17-18 -20 ساله اومدن جنگل،مقداری هم بااونا تاب بازی کردیم متلک پروندیمو فیض بردیم و... بعدشم خسته و کوفته پیاده برگشتیم خونه رفتیم بازی رو دیدیم.تو نیمه دوم فکر کنم رسیدم خونه