اون روز سریع از دانشگاه برگشتم خونه روز 7 اردیبهشت بود وروز تولدم خیلی ذوق داشتم چون لیورپول با چلسی بازی داشت وما با برد بازی میتونستیم قهرمانیمونا تقریبا مطمئن شیم چه کادویی برای تولد یک لیورپولی بهتر از قهرمانی تیم محبوبش...ساعت 5.30 بازی شروع میشد چلسی بخاطر بازی قبلش وباخت به ساندرلند با نتیچه 2_1 دیگه امیدی به قهرمانی نداشت تیم مورینیو که در لیگ قهرمانان هم بازی میکرد زیاد این بازی براش مهم نبود وبا یک ترکیب کاملا تداقعی وارد زمین شد تیم ما یک تیم بسیار هجومی بود.. اما اون حادثه ولیز خوردن استیوی بقول خیابانی لغزش کاپیتان یعنی لغزش لیورپول ودرنهایت ما بازی 2_0 باختیم .. وقتی باختیم با اینکه بقدری شوکه شده بودم نمیتونستم چکار کنم ولی حتی یک لحظه از کاپیتان دلخور نشدم مگه میشه از کایتانی دلخور شد که برای تیم دلسوز تر از مادر بود هیچوقت تیم را ترک نکرد همیشه به فکر باشگاه وموفقیت تیم بود عشق همیشگی لیورپولیا.. استیوی کبیر YNWA