چگونه مویس منچستریونایتد را به یک تیم یک بعدی تبدیل کرد؟ لیگ برتر وارد مرحله برگشت شده و همه چیز برای دیوید مویس بد پیش میرود, او به عنوان مردی به اولد ترافورد پا گذاشت که قرار بود همه چیز را برای ادامه استمرار سلطه سر الکس فرگوسن مهیا کند.یک هموطن با ریشه هایی یکسان که قرار بود با دستان مطمئن اش امپراتوری فرگوسن را حفظ کند ,این ایده درنگاه طرفداران منچستر بسیار بهتر از تغییری رادیکال در باشگاهی موفق به نظر میرسید.هنوز ٦ ماه از ورود رسمی مویس نگذشته است اما منچستر شبیه سایه خود به نظر میرسد بی روح در حمله پر منفذ در دفاع و اکثر اوقات تهی از روح,آنها به عنوان بدترین قهرمانی که لیگ برتر را شروع کرده شناخته شده اند .در نگاه اول تغییرآنچنانی در چینش تیم دیده نمیشود هر چند فرگوسن ممکن است اعتراض کند که او هیچگاه یک ٤ ٤ ٢ واقعی را اجرا نمیکرد ,تغییراتی کوچک این تیم ناموفق را به آرایش سابق خود باز میگرداند .به طور مشابه منچستر کماکان تلاش میکند که از طریق بالها حمله کند,مویس مثل وقتی که در اورتون بود به تشویق مدافعانش برای پیوستن به فاز حمله ادامه میدهد حتی اگر این جلو رفتن آنها را ازانجام وظایف دفاعیشان باز دارد.در طی این فصل انتقادات زیادی بر سر بالهای یونایتد باریده است ,آنتونیو والنسیا نانی و اشلی یونگ به ندرت در سطح عالی خود ظاهرشده اند از اینرو بعید به نظر میرسد آنها توانایی رساندن منچستر به ٢٠ مین تیتر باشگاهی را داشته باشند.مساله این است که در نگرش فوتبالی موییس حمله کردن از طریق بالها نه فقط یک انتخاب که به تنها روش تهاجمی تیم او تبدیل شده است فصل پیش منچستر به طورمیانگین ٤٥ درصد از زمان بازی را در میانه میدان انجام میداد در حالی که امسال این به ٢٥ درصد نزول کرده است,از این نظر آنها دومین مکان بدترینها را بعد از هال سیتی به خود اختصاص داده اند لازم به ذکر است که پارسال اورتون مویس جایگاه ضعیفترین تیم در این مورد را به خود اختصاص داده بود.هیچکس انتظار ندارد که منچستر به شکل دائمی از وسط زمین حمله کند علاوه بر عشق تاریخی آنها برای حمله از جناحین ,آنها از کمبود هافبکهای میانی رنج میبرند.تام کلورلی, برایان رابسون نیست روی کین و یا حتا دارن فلتچر هم نیست او پل اسکولز هم نیست.البته منچستر از میانه زمین گلهایی به ثمررسانده و موقعیتهایی روی دروازه حریفان ایجاد کرده است که دراکثر اوقات آنها را مدیون تکنیک انفرادی بازیکنانش بوده است اما به عنوان یک تیم مردان مویس به بازیکنانی یک بعدی تبدیل شده اند که فقط یک پلان حمله دارند پاسی به جناحین که با سانتری همراه با ترس روانه باکس میشود کمبود یک هافبک میانی واقعی درسطح جهانی یک مشکل دیرینه است اما این وظیفه مربی است که با استفاده از داشته هایش راه حلی برای این مشکل بیابد راه حلی که فرگوسن برای این مشکل یافته بود این بود که منچستر او حداقل به این تظاهر میکرد که با حمله های عرضی در محوطه جریمه امکان ایجاد موقعیت های خطرناک وجود دارد پاس های کوتاه به همراه بازی ترکیبی در اطراف محوطه جریمه حریف و صبوری بازیکنان برای نگه داشتن توپ به آنها این فرصت را میداد که حفره مورد نظر را یافته و به عمق دفاع حریف ضربه بزنند علاوه بر فاکتور ترس که الان به نظر میرسد از بین رفته باشد حریفان فرگوسن خود را مجبور به دفاعی همراه با پشتکار زیاد در کل پهنای زمین میدیدند همچنین هافبک های او هر چند در میان بهترین های قاره نبودند اما به اندازه کافی کیفیت و توانایی داشتند که از فضاها برای ایجاد موقعیت و گلزنی استفاده کنند در برابر شیوه قابل پیش بینی تیم مویس حریفان قادرند با تجدید قوا خود را مجددا آماده موج جدیدی از سانتر های پی درپی و عجولانه ای کنند که به دلیل نبود فضا و زمان کافی راه به جایی نخواهند برد.شاید این گزنده باشد اما مساله اصلی این است که این سیستم جواب نخواهد داد بدیهی است که دفاع کردن در برابر تیم های قابل پیش بینی خیلی ساده تر از تیمهای است که توانایی استفاده ازروشهای مختلف حمله را دارند فرگوسن تقریبا با همین تیم موفق به انجام کارهای بزرگی شده است درسی که باید گرفته شود این است که چگونه او قادر بود از حد اکثر توانایهای بازیکنانش برای ساخت یک تیم قهرمان بهرمند شود.بدون شک مویس برای برطرف کردن نقاط ضعف یونایتد به زمان نیازمند است اما در حال حاضر او میتواند به یکی دیگراز جنبه های سلطه باشکوه فرگی در منچستر یونایتد بیاندیشد