| بخش اول را در این لینک بخوانید |
| بخش دوم را در این لینک بخوانید |
| بخش سوم را در این لینک بخوانید |
تابستان قبل، مدیر برنامه هایم با من تماس گرفت و به من گفت که منچستریونایتد مایل به جذب من بوده است. این موضوع باعث تعجب من شد.
به اوگفتم: "آیا این قضیه واقعی است؟ یا فقط در حد گمانه زنی؟"
وقتی رویاهایتان نزدیک به محقق شدن هستند، در ابتدا واقعی به نظر نمی رسند.
چند روز بعد، با تماسی که از آقای اد وودوارد – مدیر اجرایی آن ها – دریافت کردم، تمایل منچستریونایتد به جذب من مسلّم شد. او به من گفت که باشگاه واقعاً در پی جذب من است. شاید بتوانید تصور کنید که من از احتمال وقوع این پیشامد چقدر هیجان زده بودم!
در همان حال که مدیر برنامه هایم و باشگاه در حال مذاکره برای این انتقال بودند، من فرصت داشتم تا گزینه هایم را بررسی کنم. می دانستم تَرک دورتموند در حالی که شرایط خوبی را دارد و از سویی رسیدن به موفقیت در یونایتد، چالش بر انگیز خواهد بود. ولی نمی خواستم که در روزگار پیری، وقتی به عنوان یک پیرمرد روی صندلی ام نشسته ام، حسرتی داشته باشم. برای انتقال آماده بودم.
وقتی که کارهای انتقال نهایی شد، پشت میز امضای قرارداد با منچستریونایتد نشستم و آن زمان بود که ناگهان به شرایطم واقف شدم ... آن زمان بود که متوجه شدم که این انتقالِ بزرگ به لیگ برتر واقعاً در حال رخ دادن است.
هرگز آن لحظه را فراموش نخواهم کرد، و همینطور آن لحظه ای که برای اولین بار پیراهن سرخ منچستریونایتد را قبل از اولین جلسه تمرینی ام با باشگاه به تن کردم. آن لحظه من را از چیزی که در دوران فوتبالم به آن دست یافته بودم، بسیار خوشحال و سربلند کرد.
پس از شروع این فصل به همراه منچستریونایتد، دچار یک مصدومیت شدم و فرصت های زیادی را برای بازی کردن نداشته ام. منصفانه است که بگوییم شروع کار من در منچستر، ایده آل نبوده است. پیش از این نیز بارها با شکست هایی روبرو بوده ام، اما هرگز تسلیم نشده ام. به هر روز کار کردن ادامه خواهم داد، بدین گونه می توانم باعث موفقیت تیم بشوم.

مخیتاریان شروع سختی را در منچستریونایتد داشت
اگر از مادرم و خواهرم درباره من بپرسید، آن ها احتمالاً خواهند گفت که من خیلی "خشک و سخت" هستم. من می توانم خیلی جدی باشم. اما صادقانه بگویم، از نحوه ای که زندگی ام پیش رفته خیلی خوشحال هستم. این همیشه رویای من بود که برای بزرگترین باشگاه های جهان بازی کنم.
وقتی که به زمین اولدترافورد قدم می گذارید، فقط وارد یک زمین نمی شوید. این زمین یک صحنه نمایش است. اگر پدرم می توانست من را در این صحنه ببیند، فکر می کنم خیلی احساس افتخار می کرد. من همیشه او را دنبال می کردم، و فکر می کنم با وجود این که او دیگر اینجا نیست، اما به من کمک کرد تا به این مکان برسم.
اگر او هنوز زنده بود، شاید من حالا یک وکیل یا پزشک بودم. به جای این مشاغل، من یک فوتبالیست هستم.
جالب است، چون بعد از بازی ها من هرگز بازی خودم را در تلویزیون تماشا نمی کنم. از تماشای خودم در تلویزیون متنفرم، زیرا تنها متوجه اشتباهاتم می شوم. در زمینه شیوه بازی، بسیار از پدرم متفاوت هستم. او یک مهاجم سریع با شوت های قدرتمند بود. من خیلی تکنیکی تر هستم. با این حال، خیلی از مردم در وطنم - ارمنستان - به من می گویند که وقتی در حال دویدن هستم، دقیقاً همچون پدرم به نظر می آیم.
آن ها می گویند: "هنریک، تو همان گونه به نظر می رسی، تو همان گونه می دوی. وقتی بازی تو را تماشا می کنم، بسیار برایم یادآور هملت می شوی."
من در این باره چیزی نمی دانم، چون نمی توانم تماشای بازی خودم را تحمل کنم، اما حرف هایشان با عقل جور در می آید. پس از مرگ پدرم، من اولین بار با تماشای نوارهای ویدئویی بازی های او بود که رویای دویدن آزادانه در زمین فوتبال را پیدا کردم.

هنریک مخیتاریان در دو بازی آخری که از ابتدا برای منچستریونایتد به میدان رفته (در مقابل فاینورد و وست هم)، عنوان بهترین بازیکن زمین را از آن خود کرده است.
(پایان)



