17 دی مصادف با سالروز در گذشت غلامرضا تختی  بود که همانند سال های پیش با استقبال بسیار خوب مردم در گرامیداشت این پهلوان نامی کشورمان همراه بود. به بهانه این روز بزرگ نگاهی داشتم به زندگی این پهلوان مردمی که نامش همچنان بر سر زبان هاست. در اینکه تختی کشته شد یا خود کشی کرد هیچ بحثی نمی کنم و فقط به روز مرگ این چهره اشاره می کنم که به نقل از راویان و شاهدان آنروز مردم چنان در وضعیت بدی قرار داشتند که گویی تک تک شان پدر خود را از دست داده اند. شوک مردم در شنیدن خبر مرگ تختی به قدری غیر قابل وصف بود که شاید حتی هنوز هم عده ای با آن کنار نیامده اند.

منش و رفتار منحصر به فرد تختی با مردم به قدری زیبا و دلنشین بود که حتی کودکان خردسال نیز برای دیدنش جلوی محله پهلوان صف می کشیدند و افسر راهنمایی و رانندگی چراغ قرمز را برایش سبز می کرد! صحبت از منش و پهلوانی تختی که شد خوب است به این روایت زیبا اشاره کنم که تنها گوشه ای از معنویات بالای این مرد بزرگ را نمایان می کند: "روزی پهلوان در حالی که با دو تن از یاران خود وارد یک قصابی شد و درخواست سفارش خود را کرد صحنه ای بسیار عجیب رخ داد. قصاب در عین ناباوری سیلی محکمی بر صورت تختی زد که عکس العمل شدید یاران وی را بهمراه داشت و این جا بود که تازه مستی از سر قصاب پرید و فهمید چه اشتباه وحشتناکی انجام داده است. جالب اینجا بود که پهلوان در طول این مدت روی صندلی نشسته بود و در حالی که دست بر صورت سیلی خورده اش گذاشته بود در حال ذکر گفتن بود! مرد قصاب که در پی عذرخواهی بوسیدن دست تختی بود برای دومین بار شوکه شد و این بار پهلوان مانع  از کار وی شد و او را بلند کرده و صورتش را با محبت بوسید..."

                     

این تنها یکی از اتفاقاتی است که تختی را اسوه اخلاق و معرف کرده است. مقبولیت تختی در بین مردم تا حدی بالا بود که وقتی وی از آخرین المپیک خود با ناکامی از کسب مدال باز می گشت در فرودگاه با این دست نوشته از سوی هوادارانش روبرو شد: "بیایید همه گریان بخندیم تا پهلوان مان بخندد..." دیدن این صحنه کافی بود تا پهلوان مردم ایران دستانش را روی چشمان خود گذاشته و اشک های خود را سرازیر کند.

آری تختی پهلوان مردم ایران بود، پهلوانی که در عین سادگی بسیار بزرگ بود. با همه ناملایمت ها در رقابت های کشتی حاضر می شد. در حالیکه دولت وقت مخالف حضورش در میادین بود و حقوق ورزشی اش را قطع و حتی از داشتن حریف تمرینی منعش کرده با مردانگی تمام تمرین می کرد و قهرمان می شد و در حالی که مدال بر گردنش می آویختند می گفت : "من سرم را برای تعظیم به ملت ایران فرود می آورم نه برای آویختن مدال..."