تو رفتی و منم از شهر می شوم تبعید و دیده ام ز فراقت زیاد می بارید تو رفتی و دلم آشوب شد همان موقع و هرکه اشک مرا دید،بر رخم خندید به جای شرق ز مغرب طلوع خواهد کرد حکایت من اگر بشنود شبی خورشید کجاست چشم قشنگی که همچو آهو بود پرست چشم تو از حس نفرت و تردید سلام می کنم امشب به ماه روی تو دوست سلامتیه لبی که لب تو را بوسید ---------------------------- #از راه دور آمده ام تا ببینمت بگشای در که حوصله ی انتظار نیست