یکی با حرکات انفجاری تیری هانری یا آندری شفچنکو مجذوب شان می شود، دیگری مهار توپ های بی نظیر پیتر چک  و الیورکان را ستایش می کند، بعضی شوت های مهار ناشدنی میشاییل بالاک و روبرتو کارلوس را می پسنند، بعضی دیگر با ضربات آزاد میلی متری دیوید بکام و جونینیو بالا و پایین می پرند، عده ای از جنگندگی جنارو گتوزو و اشتفان افنبرگ صحبت می کنند، عده ای دیگر دریبل های دیدنی رونالدینیو و لیونل مسی را با دهان باز نظاره می کنند؛ دسته ای ثبات و وفاداری فرانچسکو توتی و رایان گیگز را می ستایند و دسته ای دیگر به امید شادی های بعد از گل رائول گونزالس و میروسلاو کلوزه، به نظاره بازی ها می نشینند؛ کسی هم نیست که استیون جرارد،  ریکاردو کاکا، فرانک لمپارد، خاویر زانتی، ژاوی هرناندز و الکس دل پیرو را دوست نداشته باشد و این گونه است که به دلایل مشابه و متفاوت، هر کس مثل من، معشوقی فوتبالی برای خود برمی گزیند.

بعد از بازه ای مشخص از شناسایی و تعقیب اش، تماشای تک تک بازی های محبوب، اولویت اول ام می شود، حرکات منحصر به فردش را می شناسم، در تمام دقایق بازی چشم ام به دنبال اوست و با پا به توپ شدن یا دست به توپ شدنش، ضربان قلب ام تندتر می شود؛ هر لحظه از او انتظار معجزه دارم. شروع به جمع کردن عکس هایش می کنم و در و دیوار و لوازم شخصی ام را با آنها تزیین می کنم. خواب بازی در کنار او را می بینم، در فوتبال های محلی، پیراهن او را به تن می کنم و او را تقلید می کنم.

در تک تک پله های دوره ورزشی و بعضا غیر ورزشی اش، او را تعقیب می کنم. با انتقالش از یک تیم به دیگری، طرفداری باشگاه جدید را هم می کنم، چون معشوق ام جزوی از آن است. با مصدومیت هایش غمگین و با محرومیت هایش دلگیر می شوم. این محبوب همیشه راست می گوید و هیچ گاه راه اشتباه نمی رود، چون خدای فوتبالی من است؛ حتی اگر در فینال جام جهانی آگاهانه با دریافت کارت قرمز راه به سوی رختکن بگیرد یا از پرواز بترسد یا بین سفید و سیاه فرق قائل شود یا با لگد به اسقبال هوادار حریف برود یا با آب دهانی از رقابت هایی مهم محروم شود یا حتی گاز بگیرد و بداخلاقی کند، چه می شود کرد؟ عشق است و این چیزها را نمی فهمد؛ حتی اگر همه کم و کاستی های او را ببینند و در گوشم جار بزنند، من همیشه خدای فوتبالی ام را پرستش خواهم کرد.

اما، هر چیزی را پایانی است و صد افسوس که خدایگان فوتبالی هم روزی به پایان راه می رسند. روز اعلام خداحافظی محبوب، به نوعی کمای فوتبالی من شروع می شود که بیداری نخواهد داشت. از آن روز به بعد، بیشتر دوستش دارم و با علاقه تر تعقیبش می کنم، او قرار است دیگر نباشد، پس باید از دقیقه دقیقه حکمرانی اش در زمین لذت ببرم و آنها را به خاطر بسپارم. و بعد از خداحافظی اش... 

دیگر قرار نیست او را در زمین ببینم و فقط با وجودش لذت ببرم. از گل و شوت و درگیری و تکل و پرش ها و مهارهایش خبری نیست و من می مانم و اسطوره ای که نیست و فوتبالی که هست...