جناب آقای رونالدو! میدانی؟ من طرفدار رئال یا پرتغال نیستم. طرفدار تو هم نیستم. اصلا بگذار اعتراف کنم که تا همین چهار سال پیش ازت بدم می آمد. اشتباه نکن! هنر فوتبالت به کنار؛ شکی در منحصربفرد بودنت نداشتم؛ بلکه به خاطر رفتار مغرورانه ات! با خودم گفتم من از آدم های مغرور و خودخواه بدم می آید. وقتی میدیدم که در مقابل بارسا، وقتی تیمت عقب است، جلوی دروازه با یک حرکت نمایشی خودخواهانه با شانه، موقعیت را خراب کردی، همچنان ازت بدم می آمد. انصافا مغرور بودی.......
اما زمان یک سری چیزها را عوض کرد. من حواسم نبود که هر چیزی در این دنیا میتواند تغییر کند. تو بهتر شدی. اصلاح میکنم؛ عالی شدی. عاااالی شدی. من هم بزرگتر شدم. متوجه شدم که باید دید بهتری داشته باشم. یک سری چیزها را یاد گرفتم. نیمه خالی لیوان فوتبالی تو نیز حالا دیگر برای من پر شده بود. یک لیوان کاملا پر.......
سه توپ طلای اول مسی به کنار. از نظر من آنها بی چون و چرا متعلق به خودش بود. حتی چهارمی هم از نظر من بارسایی حق خودش بود. اما نه با آن اختلاف کذایی. اعتراف میکنم یکی از بدترین روزهایم بود. چون میدیدم رای دهنده ها کمی درگیر احساساتشان شده اند. هم خوشحال بودم از رکورد شکنی اسطوره ام، هم کمی ناراحت.........
اما امشب....امشب شبی خاص برای من بود. با تمام احترامی که برای بایرن و طرفدارانش قائلم، اما امشب بزرگترین آرزویم این بود که تو توپ طلا را ببری. کار روزگار را میبینی؟ باورت میشود که امشب با اشک های زیبای تو، من هم اشک میریختم؟ باورت میشود که بیشتر این نامه را با چشمانی خیس نوشتم؟......
کلام آخر: بدون شک حقت بود. چندین و چند سال مداوم روی در بالاترین سطح ممکن بودی. الحق و الانصاف کار ساده ای نیست. نوش جانت. هر کس منکر قدرت تو شود، خفه اش میکنم، چون شک ندارم که چیز خاصی از فوتبال نمیداند! مبارکت باشد. از ته ته قلبم به تو، همسرت، مادرت، روح پدرت، و طرفدارانت تبریک میگویم. در کمال تعجب، من مدتی است که تو را دوستت دارم! عجیب است، نه؟