خوزه مورینیو که در کشور های مختلفی زندگی کرده، در مصاحبه ای خواندنی عنوان کرد که حالا آماده است که لندن را خانه همیشگی خود کند. به گزارش کانون رسمی هواداران چلسی در ایران، در 18 سال گذشته مورینیو در لیسبون، بارسلونا، میلان و مادرید و لندن زندگی کرده است. مورینیو که سه سال ساقه سرمربی گری چلسی را داشت، تابستان 2013 به استمفوردبریج برگشت تا پروژه ای جدی تر را اجرا کند. مورینیو در مصاحبه ای مفصل با استاندارد گفت: "من اینجا نیستم که در مورد انتقال بعدیم فکر کنم، چون اصلا دلم نمی خواهد انتقال بعدی را کلا داشته باشم! تنها در صورتی نقل مکان می کنم که چلسی تصمیم بگیرد." "من تجربه های جدید را نمی خواهم و نمی خواهم جایی را پیدا کنم که بیشتر دوستش داشته باشم، جایی که بتوانم چیزهای جدیدی به کارنامه ام اضافه کنم. نه، هدف من دیگر این نیست. این بینش کاملا با چیزی که من می خواهم متفاوت است." "در چلسی هستم که بمانم. من متعلق به چلسی هستم، چلسی هم به من تعلق دارد. من در گذشته کارهای زیادی برای چلسی کردم، ولی آن ها هم چیزهای زیادی به من دادند. رابطه شخصی من با این باشگاه کاملا متفاوت است." مورینیو در اظهار نظری جالب راجع به خانواده اش ادامه داد: "بیش از یک سال پیش، حتی وقتی که تصمیم گرفتم برای یک یا دو سال دیگر در مادرید بمانم، تصمیممان را گرفته بودیم. می خواستیم به انگلیس برویم، چون حس می کردیم این برای هر 4 تای ما بهتر است. چه به عنوان یک خانواده و چه از نظر کاری این بهترین انتخاب بود." "در حال حاضر بلوغ زیادی در خانواده ام دیده می شود. یک دختر 17 ساله و یک پسر 14 ساله دارم. در ابتدای کارم، نقل مکان چندان برایشان مشکل نبود، ولی آن ها به سنی وارد شده اند که منتقل شدن برایشان اصلا ساده نیست." "ارتباط زیادی با لندن داشتیم و بچه ها می دانستند که زندگی در لندن فوق العاده خواهد بود. زندگی دانشگاهی الان یکی از اهداف دخترم است، همسرم عاشق لندن و زندگی در این شهر است. ما خانه خودمان را بعد از انتقال به میلان نگه داشتیم، هرچند سعی کردیم که این مسئله را مخفی نگه داریم، ولی بارها به لندن آمدیم." "موفقیت هایی که در زندگی حرفه ای داشته ام، به من این اجازه می دهد که سرنوشتم را خودم انتخاب کنم. وقتی تصمیمم را گرفتم، نمی دانستم که کار چلسی در دسترس است یا این که درها بر روی من بسته اند، ولی وقتی درها باز شدند، تصور فوق العاده ای برایم بود." خوزه ادامه داد: "زندگی اجتماعی چندان گسترده ای ندارم. تنها چیز های ساده را در زندگی می خواهم، ولی حتی همان چیزهای ساده ای را که در ایتالیا، اسپانیا و پرتغال از دست داده بودم." "به نظرم لندن تنها جای اروپاست که می توانم این چیزهای کوچک را در زندگی داشته باشم. می توانم به مدرسه بروم و منتظر پسر و دخترم باشم، دیگر پدر مادر هم به من به عنوان یک پدر دیگر نگاه می کنند." "می توانم در خیابان اسلون یا اولد باند قدم بزنم. اگر کسی مزاحمم شد، قطعا انگلیسی نیست. بعضی از توریست ها مرا می بینند و نمی توانند خودشان را کنترل کنند. افراد انگلیسی در رابطه با زندگی خصوصی افراد خیلی مودب تر هستند و محترمانه تر برخورد می کنند." "می توانم به رستوران بروم، می توانم سوار تاکسی شوم و راننده آرسنالی یا تاتنهامی باشد و از صحبت کردن با من لذت ببرد. چنین چیزی در اسپانیا یا ایتالیا ممکن نیست! همچنین من تعداد باشگاه های لندن را دوست دارم. داشتن این چیزها در طول هفته واقعا فوق العاده است. بعد از همه این ها آخر هفته فرا می رسد، در دربی ها بازی می کنید و همه چیز عوض می شود، ولی در طول هفته مردم با رنگ های مختلف در کنار همدیگر در یک شهر زندگی می کنند و همه چیز عادی است!" مورینیو در بخش بعدی صحبت های خود گفت: "چیزهای زیادی مرا به جلو می رانند. اول از همه می خواهم از زندگی لذت ببرم که فوتبال بخشی از آن است. همسر و بچه هایم این را می دانند. هیچ کدام از آن ها نمی گویند که یک روز قرار است بازنشسته شوی. این یک نوع مخالفت است. گاهی اوقات برای خنده مرا به عنوان یک مرد پیر تجسم می کنند که همچنان در حال مربی گری هستم. آن ها می دانند که من می خواهم برای مدتی طولانی مربی گری کنم. این که فوتبال توقفی ندارد را دوست دارم، علاقه ام به این مسئله بیشتر از علاقه ام به خود بازی است." "مردم می گویند که مایکل شوماخر نمی تواند بدون فرمول 1 زندگی کند. نمی تواند بدون مسابقه و آدرنالینی که در بدنش ترشح می شود زندگی کند. پس وقتی رانندگی نمی کند، از هلیکوپتر سواری به اسکی سواری می پرد. امیدوارم که در روز های آینده مراقب خودش باشد. ولی شاید داستان من و فوتبال هم همین باشد. فوتبال بخش مهمی از زندگی من است. همیشه می خواهم در بالاترین سطح باشم. نمی خواهم یک روز استراحت کنم یا به کشوری بروم که باشگاهم با اختلاف بهترین باشد، بدون هیچ مشکلی." "اگر روزی بخواهم استراحت کنم، تیم ملی بهترین چیز است، ولی نه، من می خواهم همینجا باشم که هستم."