فوتبال براي ما، بازتابي از زندگي است. نه! بگذاريد رك بگويم! فوتبال براي ما "خود خود زندگي" است..!!
در رگ هاي ما فوتبالي ها جاي خون، فوتبال جاريست! ما براي زنده ماندن به هوا نياز نداريم! در واقع فوتبال براي ما حكم هوا را دارد! ما فوتبال را نفس مي كشيم! فوتبال دم است و بازدم! براي ما وجود فوتبال حتي از وجود آب هم حياتي تر است!
تپش قلب ما هواداران فوتبال، قدم هاي بازيكنان تيم محبوبمان و اسطوره هايمان در مستطيل سبز است... واي به حال وقتي كه ديگر قدمي نباشد..
ماهايي كه نژادمان "فوتبال" است، با همه فرق داريم! در خانه ي ما يعني مستطيل سبز، عشق، رويا، واقعيت، اشك و لبخند و زندگي جريان دارد... هزاربار در خانه ي خود مرديم و زنده شديم! اشك ريختيم خنديديم و از همه مهمتر! عشق ورزيديم!
فرق نداشت كه هوا، هواي دل انگيز بهاري باشد يا از آسمان سنگ ببارد! سرماي قطب جنوب باشد يا گرماي سوزان جهنم! براي ما توپ مهم بود و عشق و مستطيل سبز...! در هر شرايطي بي هيچ چشمداشتي از جان و دل مايه گذاشتيم تا تيممان حمايت كنيم... پا به پاي آن ها دويديم، جان كنديم، برديم و باختيم!
آن ها كه با ما فرق دارند و فوتبالي نيستند، هيچ وقت نمي فهمند كه فوتبال رويايي ترين دنيايي است كه حقيقت دارد! برخلاف دنياي واقعي، اولويت فوتبال نه مقام و ثروت است ونه رنگ پوست! فرق ندارد شخصي كه كنار شما مي نشيند سفيد پوست باشد يارنگين پوست! چقد مال و ثروت دارد؟! حتي مقام و قدرتش مهم نيست چراكه فوتبال شكستش خواهد داد! وقتي فوتبالي باشد، ناخودآگاه با او متحد مي شويد ولو اينكه طرفدار تيم رقيب باشد!
غير فوتبالي ها نمي فهمند كه فوتبال مسئله ي مرگ و زندگي، چه بسا مهم تر از آن است!
ما مردم زخم خورده ي آلمان از جنگ جهاني دوم بوديم كه به شكلي دراماتيك مجارستان قدرتمند را شكست داديم تا شكست جنگ را با قهرماني جام جهاني از باد ببريم!
ما مردم ايالت كاتالان و باسك هستيم كه جاي توپ و تانك و گلوله، فوتبال را براي مبارزه با حكومت ديكتاتوري ژنرال فرانكو برگزيديم!
ياد گرفتيم جاي توپ جنگي با توپ فوتبال مبارزه كنيم!!!
همچون مارادونا با "دست خدا"، انتقام يك ملت را از كشوري ظالم با فوتبال گرفتيم!
ما مردم آمريكاي جنوبي هستيم كه دين رسمي مان فوتبال است!
ما هزاران نفر از مردم برزيل بوديم تا سال ١٩٥٠ به خاطر باخت تيممان دست به خودكشي زديم تا عزاي عمومي اعلام شود و ١٩٥٨ با جادوي گازينشا و پله سلطان جهان شديم!
راستي! آن ها چه مي دانند زدن گل فينال جام جهاني - حتي در خيال- چه حس نابي دارد! وقتي بارها و بارها در نقش سوپرمن ظاهر مي شويم و دقيقه ي نود ورق را به سود خود بر مي گردانيم!
وقتي همه ي ما پله شديم تا در ١٧ سالگي فاتح قلب ميليون ها نفر از مردم جهان گشتيم!
دست خدا شديم! اشك هاي سربابي چارلتون شديم به ياد هم تيمي هاي درگذشته اش!
اندوه روبرتو باجو شديم وقتي به عنوان اميد يك ملت، پنالتي ات را خراب مي كني!
ما همان بال هاي بكن باور بوديم وقتي با كتف شكسته هم تسليم نشد و دست از مبارزه نكشيد و پاي بر ميدان گذاشت!
( در ايران ) ما غزال تيزپايي شديم كه با فرار از پشت مدافعان زننده ي گل حساس به استراليا باشيم و عقابي باشيم كه در جهنم ملبورن با يك دست توپ مي گرفت!
فقط يك فوتبالي اين هارا مي فهمد! فقط ما فوتبالي ها هستيم كه روياهايمان رنگ واقعيت به خود مي گيرد و آن را از نزديك لمس مي كنيم!
بارها و بارها با فوتبال زنده مي شويم وقتي جهان مرده است!
آري! در رگ هاي ما فوتبال جاريست و ما فوتبال را با عشق نفس مي كشيم! ما به فوتبال زنده ايم!
-------
پ.ن: اين گرافيتي زيبارو نصفه شب نزديكي زمين فوتبال محله امون ديدم واقعا جالب بود برام دم هركي كه كشيدتش گرم سرحالم آورد...
مخلص رفقا