انگار با گذشت زمان و ورود پول بی زبان و بدون چرتکه در فوتبال بی جنبه ایرانی، جرات و تعصب هم در تو در توی تونل زمان جای خود را به ترس و بی خیالی داده است، حالا با اینکه به لطف و مدد پیشرفت علم و فناوری می توانی به خوبی تمامی حواشی یک بازی را نگاه کنی و چیزی را از دست ندهی، اما انگار در آخر یک دیدار شهرآورد تنها چیزی که نصیبت می شود دیدن تکلهای خشن و بی جهت، خطاهای بی نهایت و خواند لبهای بازیکنان به اصطلاح ستاره است که چگونه همه استرس وجود خود را به شکل ناسزا خالی می کنند و دریغ از حتی یک دریبل خشک و خالی و یک شوت، از تعداد موقعیتهای خطرناک هم که دیگر چیزی نگوییم بهتر است که گفتنش مانند تف سر بالاست که در آخر بر می گردد و می افتد روی سر خودت چرا که تو هم یکی از هزاران هوادار مشتاق این بازی بودی که به مدد ترس و احتیاط مربیان و سیستم تک فوروارد و دفاع چندین لایه و بازی بی روح بازیکنانش، چیزی بجز 90 دقیقه اظطراب بیهوده و خالی از لذت نصیبت نشده است.

شهرآوردی دیگری آمد و رفت، این بار هم مردانش مدعی بودند که مانند بازی های دیگر 3 امتیاز بیشتر ندارد، اما همین مردان در کارزار میدان مسابقه برای باقی ماند رکورد نباختنشان یا باقی ماند تیمشان در بین تیمهای بالای جدول هرکاری برای کسب یک امتیاز و به بیراهه کشیدن بازی کردنند تا فقط از گزند حوادث بعد از بازی در امان باشند. همه چیز فدای یک امتیاز و البته نباختن، انگار همه راضی هستند از نتیجه مساوی و دلخوش به بحثهای پوچ و بیهوده ای مانند اشتباهات داوری که خود انگار به اندازه 3 امتیاز ارزش دارد و برگ برنده ای حساب می شود برای برتری داشتن در کل کل های بچه گانه و بی فایده بعد از بازی.

باز هم مربیان و بازیکنان دو تیم علیرغم گفته ها و اظهارتشان در یک هفته اخیر ته دلشان مساوی و نباختن را به باختن در یک بازی زیبا و هیجان انگیز ترجیح دادند، دیگر همه چیز تغییر کرده است، دیگر کمتر بازیکنی پیدا می شود که به اصطلاح سرش را بخاطر موفقیت تیمش جلوی توپ بگذارد، دیگر کمتر مربی پیدا می شود که بخاطر بردن شهرآورد تیمش را با تفکرات هجومی آرایش و راهی میدان کند و از همه بدتر دیگر کمتر هوادارای پیدا می شود که از دیدن شهرآورد فوتبال ایران لذت ببرد. همه ما ترسو شده ایم، ترس از شکست و باخت تمام وجودمان را فراگرفته است و مانند ویروسی مسری و خطرناک بین مان دست به دست می شود و از ذهنی به ذهن دیگر می رود.

کار از کار گذشته است، دیگر تنها کاری که از دستمان بر می آید این است که همه با هم امیدوار باشیم و آرزو کنیم تا روزی فرا برسد که هر دو طرف قرمز و آبی میدان درک کنند که میدان نبرد شهرآورد، جایی برای ترسوها نیست. که استثناً در این مقوله آرزو نه تنها بر جوانان که بلکه بر ریش سفیدان و پیشکسوتان هم عیب نیست.

حرف راجع به ظلمی که این جماعت به ما می کنند زیاد است، انقدر که می توان راجع به آن یک مثنوی چهل من کاغذ نوشت، اما فقط دوست دارم در آخر این را بگویم که، اگر در گذشته دربی ها نقطه اوج فوتبالمان بود، حالا اما به لطف مردان بی هنر این روزهای مستطیل سبز، شهرآورد تهران روز مرگ فوتبال است و بس.