اختصاصی طرفداری- زمین سبز فوتبال را با یک ضربه سر برای ابد ترک کرد، یک ضربه سر به سینه مارکو ماتراتزی. وقتی آقای الیزاندو کارت قرمز را جلوی صورتش گرفت، فقط به چشمای الیزاندو زل زد. سرش را پایین انداخت، تِیپ های دستش را باز کرد و کنار جام زرین جام جهانی انداخت. حتی 1 ثانیه هم به آن جام چشم ندوخت. به مانند یه قهرمان زمین بازی را برای همیشه ترک کرد. آرام از پله ها پایین رفت تا 4 ژانویه 2016 برای مربیگری تیم ازلی و ابدی اش کنار فلورنتینو پرز حاضر شود. یک ژورنالیست فرانسوی در موردش گفته بود:" وقتی توپ زیر پا های او است، گویی با توپ شعر می سراید." سال ها در برنابئو پا هایش دستان هواداران را به آسمان رساند و حالا 1 سال است که دستان هواداران را با ذهنش به آسمان می رساند. برنده ترین بازنده فینال های جام جهانی حالا روی نیمکت سانتیاگو برنابئو است.


4 ژانویه 2016 با یک کت آبی خاص به مانند ذهنش در کنار پرز ایستاد و عکس یادگاری گرفت. وقتی آمد، رافا بنیتز منفور رفته بود. کسی که به اشتباه به دنیس چریشف بازی داد تا رئال مادرید به خاطر تخلف از جام حذفی کنار گذاشته شود. نتایج بنیتز با رئال مثل خودش کمی بی روح بود. شاید این قانون هم در مورد رافا صدق کند. هر چقدر جام ببری منفورتر می شوی جز در آنفیلد. 5 روز بعد زیدان در برنابئو اولین قدم هایش را به عنوان مربی برداشت. رفت روی نیمکت نشست و پیروزی 5 گله تیمش را نظاره کرد. پیروزی در استاندارد های زیدان یعنی هیچ. او چیز دیگری می خواست. رکورد، جام، افتخار و ضربه سر. این بار ولی از نوع راموسی.

اواخر فوریه همان چیزی که منتقدان منتظرش بودند، رخ داد، رئال در خانه به رقیب دیرینه اش باخت. به اتلتیکو. زیدان آخر بازی بازهم سرش را به مانند سال 2006 پایین انداخت و رفت، بازهم به زمین نگاه نکرد. این اولین و آخرین باخت رئال مادرید در لالیگا در این 1 سال بود. آخر فصل پسران زیزو قهرمان نشدند. برای او فرقی نمی کرد. از نظر او چیزی مهم تر از افسانه بودن نیست. روزی افسانه را جایی در میان سینه ماتراتزی پیدا کرد و روزی در به دست آوردن اون دسیما. از آن عصر تلخ در برنابئو تا ساعاتی قبل از بازی این تیم با گرانادا، رئال زیدان 28 بازی است که در لیگ نباخته است. عدد بزرگی است؟ نه. نه در مقابل کاری که رئال او کرده است. با احتساب سوپر کاپ اروپا تیم او 38 بازی متوالی است که نباخته است.
3 جام در همین 367 روز به دست آورده است. تعجب نکنید. او زین الدین زیدان است. فاتح فینال 1998. خودش می گوید برای کمک به دیگران به دنبال دلیل نباشید. دقیقا کاری که خودش کرد. وقتی به خاطر نداشتن کفش برای بازی کردن فوتبال گریه می کرد، فوتبال نیز در حالی که دست روی شانه اش انداخته بود همراه او گریه می کرد چون می دانست زیدان در آینده بار ها به او کمک خواهد کرد.
در اولین کنفرانش در انتها گفت: پیام ما یک چیز است، بردن. اما جمله اش اینجا نباید تمام می شد. شاید این ادامه آن بوده است. بردن نه به هر قیمتی، بردن به قیمت افسانه شدن شاید مثل فینال جام جام جهانی 2006.



