اختصاصی طرفداری-می‌گویند زمانی که در یک روستا و یا یک شهر، خانواده‌ای بااعتبار و ارجمند مورد هجوم و توطئه قرار گیرد، نه تنها آن شهر و مردمَش آسیب خواهند دید بلکه کشورشان نیز از آسیبِ آن در امان نخواهد بود. شبیه به چنین چیزی را در کتابِ «قصرِ» کافکا می‌توانید بیابید. امّا آیا می‌توان این مورد را برای تقابلِ «یوانِ چینی» و «پوند انگلیسی» به کار بُرد؟ برای تقابلِ لیگ‌های اروپا با سوپر لیگ چین. حال که به لیستِ پردرآمدترین بازیکنان فوتبال در جهان نگاهی می‌اندازید، دیگر نامی از کریستیانو رونالدو و مسی نیست. این دو حداقل در این مورد تا بدینجا از سکوی نخست جامانده‌اند. حال کارلوس توز و اُسکار دوس سانتوس در جایگاه نُخست جاخوش کرده‌اند. اَولی با ۶۱۵ هزار پوند در هفته و دیگری با ۴۰۰ هزار پوند در هفته. در نگاه نخست به نظر می‌رسید چینی‌ها مسیر لیگ‌های هند و امریکا را طی خواهند کرد، به کارگیری بازیکنان پا به سن گذاشتهٔ بهترین تیم‌های جهان. آوردنِ مربیانِ نامی. امّا زمزمه‌ها و سخنانِ مدیرانِ چینی چیزی دیگری می‌گوید. آن‌ها می‌گویند با پول‌های نامحدود خود  بازیکنانی را می‌خواهند به شرقِ دور رهسپار کنند که در اوجِ دوران حرفه‌ای خود هستند. «ما بهترین امکانات و زندگی را برای‌شان مهیا خواهیم کرد.» این را آن‌ها می‌گویند-به نقل از سایت سان. تاجرانی که به نظر می‌رسد حمایتِ همه جانبهٔ رئیس جمهورِ خود را نیز به همراه دارند. رئیس جمهوری که می‌خواهد در بیست-سی سال آینده، چین، کاپِ قهرمانی جام جهانی را بالای سر ببرد. و از سویی بزرگترین لیگ در سراسر جهان متعلق به آن‌ها باشد. لیگی با پرستیژ و جذاب!آن‌ها می‌خواهند به هدف بزرگ و جاه‌طلبانهٔ خود برسند، آن‌هم با پیت‌های نامحدودِ پولِ خود. با مُشت‌های پُر از دلارِ خود. چینی‌ها می‌گویند در آینده خواهید دید که قادریم هر بازیکنی را به اینجا بیاوریم، هر زمان که بخواهیم. آن‌ها برای تمامِ اروپا خط و نشان کشیده‌اند. اخطاری از سویِ مردمانِ شرقِ دور. مردمی که در میانِ لیگ‌ها، نزدیک به ۳۶۰۵ ساعت را برای دیدنِ لیگ برتر انگلیس صرف کرده‌اند و سپس ۱۸۴۶ ساعت را برای لالیگای اسپانیا. مردمی که به نظر می‌رسد علاقه‌ای به لیگی چون سری آ نیز ندارند. مردمی که برخلاف انتظار، لیگِ خود را در جزء‌ پنج پُرتماشاگرترین لیگ‌های دنیا قرار داده‌اند. ۲۴۰ بازی و برای هر بازی به صورت تقریبی بیش از ۲۴ هزار تماشاگر. و نیش‌دارتر اینکه آن‌ها از سری آ نیز بالاتر قرار گرفته‌اند-شاید میزان جمعیت چین برای ما-دوستداران سری آ- تسکین دهنده باشد. شاید نگرانی آرسن ونگر، کسی که خود نیز زمانی در ژاپن مربی‌گری کرده، بجا باشد. اینکه در فوتبالِ روز، نمی‌توان نقشِ چند مُشت دلارِ بیشتر را نادیده گرفت. دلارها و پوندهایی که هر فردی را ترغیب و فریب می‌دهد. نه نگوییم فریب. بگوییم آینده‌ای اقتصادی‌تر برایِ خود برمی‌گزینند.  اینکه در فوتبالِ مدرن این اقتصاد است که حرف نخست را می‌زند. و شاید هم از آغاز چنین بوده. حال، چینی‌ها برای رکورددارانِ نقل و انتقالات می‌خواهند خط و نشان بکشند. برای لیگ‌های ایتالیا و انگلیس که در زُمره رکورددارن نقل و انتقالات در تاریخ قرار دارند. چینی‌ها نیامده، از لیستِ بیست نفرِ پردرآمدترین بازیکن فوتبال،‌ شش بازیکن را به خود اختصاص داده‌اند-به نقل از سایت تلگراف.امّا افرادی چون اولی هونْس برخلافِ افرادی که از پول‌های سرسام‌آورِ چینی‌ها به هراس افتاده‌اند، می‌گوید، اتفاقاتِ رخ داده پیرامونِ سوپر لیگ چین، بمبِ فوتبال امریکا در سال‌های ۱۹۷۰ را به خاطرش می‌آورد. آنجا که بزرگانِ فوتبال چون پله، فرانتس بکن‌باوئر و جورج بِست برای رسیدن به پول‌های بیشتر و قراردادهایِ وسوسه‌آور رهسپار لیگ امریکا شدند. جریانی که از آن فقط خاطره‌ای به یاد مانده است. همراه با او،  کارلو آنچلوتی فکر می‌کند در آینده آسیبی به لیگ‌های اروپا از سویِ چینی‌ها وارد نمی‌شود. اینکه بازیکنان، تنها به پول فکر نمی‌کنند بلکه رقابت کردن و بازی کردن در بهترین لیگ‌ها و تیم‌ها را نیز می‌خواهند. و بهترین و باکیفیت‌ترین لیگ‌ها در اروپا قرار دارد. نکته شاید در همین‌جا باشد. اینکه در آینده، بازیکنانِ جوان و مُستعد، کدام راه را انتخاب می‌کنند. جو مهیب و پرفشارِ لیگ‌ها و ورزشگاه‌هایِ اروپایی را. جَوی که باید آن را برای بیش از ده سال تحمل کنند. و یا ده سال-و شاید بیشتر- غرق شدن در دلارهایِ حاصل از حضورشان در چین و زندگی آرام و بی‌دردسر در آنجا را. امّا چیزی دیگر در این میان بیشتر خود را نشان می‌دهد. اینکه یکی از قدرترین کشورها در تمامی زمینه‌ها بخصوص اقتصاد، کشوری که با طرحِ «درهایِ باز و اصلاحات۱» حال در فهرست نخست اقتصاد قرار دارد، اگر بخواهد برایِ پیشرفتِ فوتبال در سرتاسر کشورش طرحی را اجرا نماید آیا مسیر دیگری را نمی‌توانست انتخاب کند؟ آیا آن‌ها تاریخِ باشگاه‌هایی چون لیورپول، دورتموند، منچستریونایتد، ناپولی و حتی لِخ پوزنان را نادیده گرفته‌اند. اینکه فوتبال، ورزشی‌ست وابسته به هوادار. اینکه فوتبال و وفاداری با هم وصله‌ای جداناپذیر دارند. اینکه فوتبال را نمی‌توان با سیرک‌های دوره‌ای قیاس کرد. اینکه نمی‌توان در یک لیگ به تمامی تیم‌ها کاپِ قهرمانی داد. اینکه پیشرفت و رسیدن به بالاترین نقطه در یک فصل و یا چند فصل هیچ تضمینی برای بقا و رسیدن به سرمایه‌ای کلان را نمی‌دهد. اینکه با شکست‌ها و ناکامی‌هایِ فوتبال چه خواهند کرد. آیا آن‌ها می‌خواهند دوباره «جهشِ بزرگ به جلو۲» را تجربه کنند. و شاید هم مسیر باشگاه‌هایی دیگر را پی گرفته‌اند، آن‌ها که با بازیکنانِ‌شان چون مُهره‌هایِ «بازیِ‌ مهرهٔ شیشه‌ای۳» بازی می‌کنند. بازیکنانی ساک به دست و حیران و آشفته در فرودگاه‌ها.آنچه که تا کنون به جا مانده این است که آن‌ها-چینی‌ها- همه چیز را با هم می‌خواهند. همه چیز را. و دقیقاً همه چیز را. استخدامِ بهترین مربیان تاریخ و جوان را چون مارچلو لیپی، اسکولاری، فلیکس ماگات، مانوئل پیگرینی، کاناوارو و آندره ویاش بواش. کشاندنِ بهترین بازیکنانِ حاضر در بهترین لیگ‌ها را. حتی درآمدهایِ نامحدود رسانه‌ای و تبلیغاتی را. می‌گویند حاضر به پرداخت هفته‌ای ۱ میلیون و ۶۰۰ هزار پوند برای آوردن فردی چون کریستیانو رونالدو به سوپر لیگ چین هستند. بازیکنانی چون مسی، نیمار، گرت بیل و هری کین. سوپر لیگِ چین تازه به میزِ بازی رسیده است. چون مهمانی غریب و ناخوانده. میزی که در هر طرفِ آن بزرگان اروپایی جای گرفته‌اند. او سرخود بازی را آغاز کرده و به پیش می‌رود. و اگر از او پرسیده شود «بر سر چه چیز و پاداشی بازی را آغاز کرده است» شاید رو به اطرافیانِ میز کند و بگوید، زندگی‌تان.


*. نامِ تیترِ یادداشت، برگرفته از سه گانهٔ وسترن به کارگردانی سرجو لئونه است و موسیقی روی متن، آهنگی از انیو موریکونه برای فیلم For a Few Dollars More-1965 است.

۱- اشاره به طرحی در سال‌های ۱۹۷۹ که توسطِ دِنگ شیائوپینگ در چین ارائه شد.^

۲- اشاره به طرحی که در زمان مائو تسه‌تونگ بین سال‌های ۱۹۵۸ تا ۱۹۶۱ در چین صورت گرفت و عواقب ناخوشایندی نیز در پی داشت.^

۳- نام کتاب مشهور نویسندهٔ آلمانی-سوئیسی، هرمان هسه.^