داستان کوتاه دختر کوچولو و دو سیب
۲٬۰۵۳ بازدیدپنجشنبه ۰۷ بهمن ۱۳۹۵ - ۲۰:۳۲
این مطلب توسط کاربران طرفداری ارسال شده است و دیدگاه طرفداری نیست.
یه دختر کوچولوی دوست داشتنی دو تا سیب تو دستاش داشت.
مامانش اومد و با ملایمت و لبخند بهش گفت:عزیزم، می تونی یکی از دو سیبی که تو دستات داری رو به مامانی بدی؟
دختره برای چند ثانیه به مامانش نگاه کرد، بعد به یکی از سیبا سریع یه گاز زد، و سپس اون یکی سیب رو هم بلا فاصله گاز زد.
لبخند روی صورت مادر یخ زد و به سختی سعی کرد نا امیدی خودش رو بروز نده...
سپس دختر کوچولو یکی از سیبا رو به مامانش داد و گفت: مامانی، بفرما. این شیرین تره.
مهم نیست که تو کی هستی، چقدر با تجربه، و چقدر فکر می کنی دانا و باهوش هستی...همیشه قضاوت رو به تاخیر بیانداز.
این حق رو به دیگران بدید تا کارهاشونو توضیح بدن!
.
.
.


