هاليوود ريپورتر- تيم گودمن: در ماه ژانويه، توليد «وست ورلد»، بازسازي جاهطلبانه شبكه HBO از فيلم سال 1973 مايكل كرايتون متوقف شد. اين معمولا نشانه دردسر است. اما زماني كه خالقين سريال (و زوج زندگي واقعي)، جاناتان نولان و ليزا جوي در تور مطبوعاتي تابستاني با منتقدان ديدار كردند توانستند اين تاخير را به شكلي توضيح دهند كه حالا با تماشاي فصل اول سريال كاملا منطقي به نظر ميآيد. افسانهاي كه به اپيزودهاي سريال جان ميدهد پيچيده است؛ احتمالا پيچيدهتر از چيزي كه نولان يا جوي تصور ميكردند. بنابراين توليد سريال متوقف شده بود تا گروه مطمئن شود تمامي پرسشهاي دوردست و احتمالات جهان سريال را در نظر گرفتهاند. سريال از حضور بازيگراني منحصر بفرد نفع ميبرد، از جمله اوان ريچل وود در نقش دولورس، يك ميزبان غربي كه زندگياش به نظر شكنجهاي تمامنشدني است، جيمز مارسدن در نقش تدي كه به عنوان تيرانداز به پارك ميآيد اما به وضوح دولورس را دوست دارد، تندي نيوتون در نقش ميو، دوشيزهاي كه فاحشهخانه يك بار را اداره ميكند و گروهي ديگر از كاراكترهايي كه اكثراً در اپيزود سوم و چهارم ظاهر شده و پيچ و تاب بيشتري به چيزهاي واقعي و چيزهاي دروغين ميدهند.
نيويوركر- اميلي ناسباوم: خودزندهخواري و ماري كه دُم خود را ميخورد: اين وصفي كوتاه از سريال «وست ورلد» است؛ درامي عشوهگر كه خود را يك تريلر ساي-فاي درباره سايبرگهايي كه به خودآگاهي ميرسند معرفي ميكند، و سپس هويت حقيقي خود را از همان راهي فاش ميكند كه هر محصول ديگر HBO معمولا به آن سو قدم برميدارد. در اقتباس از فيلم مايكل كرايتون، نولان و جوي دست به چند انتخاب هوشمندانه زدهاند، از جمله قطع شاخ و برگ اضافي دو جهان فانتزي جايگزين، جهان رم و جهان قرون وسطايي. آنها همچنين كاراكترهاي همدليبرانگيز را از بازديدگنندگان پارك كه مثل يك بازي ويدئويي به آن نزديك ميشوند به سايبرگها تغيير دادهاند، همان بردگاني كه نميدانند برده هستند.
والچر- مت زولر سيتز: «وست ورلد» همان قدر كه بخش زيادي از وجود خود را مديون داستانهاي تخيلي پست مدرن است، به هر سريال درام ديگري كه پس از «سوپرانوها» ساخته شده نيز وابستگي دارد، سريال يادآور محصولات زيادي در تاريخ تلويزيون است؛ از «غيرواقعي» و «زنداني» تا «جزيره فانتزي» و طنين انداز فيلمهاي همچون «بليد رانر»، «شهر تاريك» و «ترومن شو». ميدانيد چرا چنين چيزي دنياي واقعي را شكست ميدهد؟ دنياي واقعي فقط هرج و مرج است. يك تصادف. اما در اينجا، همه جزئيات تبديل به چيزي بزرگتر ميشود.
اينديواير- بن تريورز: ايده هوشهاي مصنوعي كه فهم ما از چيز واقعي و چيز دروغين را به چالش ميكشند به دشواري ايده تازهاي محسوب ميشود. از «بليد رانر» تا «اكس ماكينا»، اين پرسش كه چه ميشود وقتي بشر به جايگاهي خداگونه صعود كند تقريبا سرچشمه خود را در «فرانكشتاين» مري شلي مييابد (اگر نه قبل از آن). اما اين ايده همچنان به خلق داستانهاي بزرگي ميانجامد كه به بحثهاي روشنگرانهاي منتهي ميشوند؛ چراكه همگي يك پرسش بزرگ را در خود نهفته دارند. برخي اپيزودها در «وست ورلد» از برخي ديگر بهتر هستند، تعدادي از آنها طاقتفرسا. اما شما شاهد آن هستيد كه تهيه كنندگان چطور تمام تلاش خود را براي ايجاد تعادل ميان افشاگري و اكشن، ملاحظات و انتخابها، پرسشها و پاسخها به كار ميبندند. آنتوني هاپكينز بهترين بازيگري است كه ميتواند در نقش دكتر فورد ظاهر شود و در همين حين، اد هريس در نقش مرد سياهپوش جذاب تا اينجاي كار بهترين كاراكتر سريال به حساب ميآيد و تمام صحنههايش به چيزي تبديل ميشوند كه هربار به انتظار تماشاي آنها مينشينيد.