ما عادت کرده ایم که فوتبال را با ستارگانش بشناسیم. تنها کسانی برای ما ارزش دارند که به شهرت، افتخار و محبوبیت می رسند و به همین دلیل بسیاری از عومل تاثیرگذار دیگر ار از یاد می بریم. یکی از این عوامل، تماشاگران هستند، ما تنها زمانی به یاد تماشاگران می افتیم که با بی انظباطی و فحاشی های آن ها رو به رو شویم، اما لحظاتی سخت تماشاگران را به یاد نمی آوریم. امروز پای صحبت یک هواداری ایرانی دورتمند می نشنیم. یک تماشاگر همیشگی بازی های "بروسیا دورتموند" در استادیوم وست فالن. تماشاگری که ستارگانی چون ایلیکای گوندوغان با پیراهن او عکس می گیرند و او هم در استادیوم در کانون هواداران باشگاه و در دنیای مجازی برای تیم دورتموند سنگ تمام می گذارد. بعد از خواندن این مقاله می توان به تفاوت های اساسی در نحوه هواداری در دروتموند و آلمان با فوتبال ایران دید. تاثیر فوتبال و جذب نیروی انسانی شاهرخ جاویدراد نزدیک به 3 دهه است که در آلمان زندگی می کند. او هم مثل بسیاری از فوتبال دوستان نسل های گذشته، از کودکی به فوتبال علاقه مند شد و مثل اکثر هم نسل های خود، این علاقه را با بازی در زمین های خاکی، کوچه و خیابان و جمع آوری عکس های بازیکنان از مجلات دهه 40 و 50 کشورمان نشان داد. شاهرخ در آن روزها در آبادان زندگی می کرد و مثل اکثر آبادانی ها طرفدار صنعت نفت آبادان بود. اما از اواسط دهه 50 و با دیدن بازی های جام جهانی 1974 علاقه جدیدی در خود احساس کرد، تیم ملی آلمان غربی. در همان سال ها فوتبال ملی در ایران هم به اوج خود رسید و به این ترتیب او نیز مثل بسیاری دیگر از فوتبال دوستان ایرانی، تا پایان جام جهانی 1978 مسابقات ملی ایران را با جدیت دنبال می کرد.

در دهه 60 از ایران خارج شد، خودش می گوید به دلیل علاقه به تیم ملی آلمان راهی این کشور شدم. به این ترتیب او هم مثل بسیاری دیگر از نیروهای انسانی از کشور خارج شد و در حقیقت این آلمان بود که یک هوادار جدید را جذب کرد این است اهمیت فوتبال چیزی که مسئولان ما از آن بی اطلاعند. جو حاکم بر وستفالن و تاثیرات آن

شاهرخ درباره روزهای ابتدایی زندگی در آلمان می گوید: سال 1986 به آلمان آمدم و در ابتدا تنها بازی های ملی را دنبال می کردم. محل زندگی ام ایالت وستفالن بود و علاقه فراوانی که از مرد و زن گرفته تا پیر و جوان به باشگاه BVB داشتند مرا تحت تاثیر قرار داد. اولین بار در سال 1988 به استادیوم وستفالن پای گذاشتم و از همان لحظه زندگی ام تغییر کرد. شور و هیجانی که در بین دهها هزار هوادار حاضر در ورزشگاه وجود داشت مرا به شدت تحت تاثیر قرار داد و متوجه شدم که از این پس زندگی ام با این باشگاه پیوند خواهد خورد. از سال بعد، بیشتر به استادیوم رفتم. مخصوصاً بازی های دورتموند – شالکه را از دست نمی دادم، زیرا این دربی حال و هوای خاصی داشت. در همان سال نخستین فینال دورتموند را از نزدیک تماشا کردم. فینال جام حذفی مقابل وردربرمن و پیروزی 4 - 1. سال 1990 نوبت قهرمانی تیم ملی آلمان در جام جهانی ایتالیا رسید و پس از آن نیز دوران اوج گیری دورتموند فرا رسید. دورتموند در سال 1992 تا آستانه قهرمانی بوندس لیگا پیش رفت ما سرانجام به عنوان دومی بسنده کردیم. در آن سال ها بهترین خاطره باشگاه با اوتمار هیتسفلد رقم خورد، در سال 95 قهرمان بوندس لیگا شدیم و این اولین قهرمانی باشگاه دورتموند در بوندس لیگا بود و این اولین قهرمانی دورتموند بود که از نزدیک دیدم. یک سال بعد این عنوان دوباره تکرار شد و در سال 97 نوبت به قهرمانی در لیگ قهرمانان اروپا رسید. من آن سال ها بلیط سالیانه استادیوم وست فالن را تهیه کردم بودم، یعنی هر دو هفته یک بار در استادیوم وست فالن حضور داشتم." فوتبال، خانواده، شغل از آنجا که بازی ها همیشه طبق برنامه مشخص و در آخر هفته برگزار می شود هرگز مشکلی برای حضور در استادیوم پیش نمی آید. طی این سال ها هم تشکیل خانواده داده ام و هم استخدام یک شرکت کامپیوتری شدم و در همان حال برای دیدن بسیاری از بازی ها دورتموند به دیگر کشورهای اروپایی سفر کرده ام. سفر به شهرهایی چون کپنهاگ، مادرید، منچستر، روتردام و ... برای دیدن بازی های دروتموند مقابل تیم های کپنهاگن، رئال مادرید، منچستریونایتد، آرسنال، فاینورد، این سفرهای همواره خاطره انگیز هستند. چه دورتموند پیروز شود (مثل قهرمانی لیگ قهرمانان 1997 در استادیوم المپیک مونیخ) و چه شکست در برابر فاینورد در فینال یوفا (2002). هوادارن دورتموند و استادیوم وست فالن فوتبال در ایالت وستفالن مثل یک آیین است. از تمامی طبقات در طول هفته منتظر برگزاری بازی تیم محبب خود هستند. این علاقه مثل یک بیماری واگیر دار بین همه شیوع کرده است. وقتی هم که بخواهیم دیداری را از نزدیک ببینیم، نیازی نیست که از ساعت ها قبل استادیوم برویم. معمولاً دوستان در مکان مشخصی با یکدیگر قرار می گذارند و نیازی به این نیست که نگران صندلی خود باشند. میزان امنیت در استادیوم ها نیز بالاست و همین امر سبب شده می شود که از تمام اقشار جامعه و همه سنین در استادیوم حضور داشته باشند. سیستم شمارش تماشاگران در آلمان هر بلیط کُد مخصوص به خود را دارد و این کد توسط دستگاه ویژه ای خوانده می شود. به این ترتیب وقتی وارد استادیوم می شویم دستگاه کد مخصوص را به کامپیوتر می دهد و با این روش اطلاعات کاملی از تمامی حاضران در استادیوم و تعداد آن ها به دست می آید، بدون ذره ای اشتباه. مزایای عضویت در باشگاه در صورتی که یک هوادار علاقه مند باشد، می تواند عضو باشگاه شود. هزینه عضویت در باشگاه های مختلف متفاوت است. اما این مبلغ برای باشگاه دورتموند هر سال 62 یورو است. کسی که این پول را پرداخت می کند می تواند بلیط برای مسابقات مختلف سفارش دهد. ضمن این که اگر از فروشگاه باشگاه لباس تیم یا اجناس دیگری خریداری کنیم به میزان 10 درصد تخفیف می گیریم. همچنین اگر بلیط سالیانه داشته باشیم، احتیاج به سفارش بلیط برای مسابقات اروپایی و جام حذفی نداریم و صندلی ما برای این رقابت ها به صورت اتوماتیک رزرو می شود. کانون هوادارن باشگاه دورتموند کانون های فراوانی در داخل و خارج آلمان دارد و این کانون ها وظایف مختلفی بر عهده دارند. در صورتی که دورتموند در خارج از خانه به میدان برود این کانون ها وظیفه تهیه اتوبوس برای هوادارن را به عهده دارند. هر ماه یک بار نشست هایی با حضور نمایندگان کانون ها برگزار می شود. همچنین بازی های دوستانه ای بین کانون ها برگزار می شود و حتی در کارهای خیریه شرکت می کنند. تمامی این کانون ها به صورت رسمی در باشگاه ثبت شده اند و همگی زیر نظر باشگاه هستند. برای مثال کانون هوادارن دورتموند در ایران که نام من به عنوان نماینده این کانون در باشگاه ثبت شده است و تمامی امور مربوطه توسط من انجام می شود. شعارهای هوادارن در استادیوم و هر بخش چند بلندگو قرارداد و به این ترتیب یک نفر با بلندگو شعار را آغاز می کند و با تکرار این شعارها توسط سایر نفرات آن بخش شعارها به صورت یکسان در تمام استادیوم به گوش می رسد. معمولا این شعارها توسط هوادران نوشته می شوند و برای آن ها آهنگ هم ساخته می شود. با توجه به گسترش اینترنت در دوران کنونی، پخش شعارها و آهنگ های جدید در بین هوادارن با سرعت انجام می شود. هر تیمی شعارهای مخصوص به خود را دارد. مثلاً در یکی از مسابقات با تیم اینتراخت فرانکفورت تماشاگران پلاکاردی در دست داشتند که روی آن نوشته شده بود: "در آسمان اروپا فرانکفورت قرار دارد، در این جا مسابقات بوندس لیگا برگزار می شود، به صورت کاملاً مرتب، خودت را با این بازی ها هماهنگ کن، این جا اینتراخت فرانکفورت است، آن ها فوق العاده بازی می کنند، این تیم تنها در کنار رودخانه مین شناخته شده نیست، بلکه در تمام اروپا. " البته نیازی به گفتن نیست، این عبارات در زبان آلمانی مفهوم و معنی خاص خود را دارند، با ترجمه به زبانی دیگر شاید نتوان به معنی واقعی آن پی برد. رفتار هوادارن با رقبا در سراسر آلمان، اکثر هوادارن در تلاش هستند که به درک متقابلی از هم رسیده و رفتاری کاملا دوستانه با هم داشته باشند. حتی در هنگام برگزاری دربی شالکه - دورتموند نیز این شرایط حاکم است. البته تب دربی از یکی دو هفته قبل از بازی وجود دارد، و این هیجان را می توان در همه جا دید، محل کار، فروشگاه ها و .... بحث کُری بین هواداران در تمام نقاط شهر دیده می شود و این کری تا مدتی پس از برگزاری دربی نیز به چشم می خورد. شاید تنها حس متفاوتی که بین هوادارن دو تیم وجود داشته باشد مربوط به هوادارن تیم های ملی آلمان و هلند است. رقابت نه چندان دوستانه دو تیم از 1974 آغاز شده و کماکان ادامه دارد. پیراهن من در دست ستارگان دورتموند در این جا بازیکنان با هوادارن خود رفتاری همچون دوستان خود دارند. کسی خودش را نمی گیرد و بازیکنان حتی برای صحبت با هواردان نیز وقت می گذارند. برای مثال من چندی پیش در حال صحبت به سباستین کل بودم و مدت طولانی با هم درباره ایران حرف زدیم. همچنین یک بار یورگن کلوپ برایم توضیح داد که در هنگام بازی در تیم ماینتس با بازیکنان ایرانی مثل سیروس دین محمدی هم بازی بوده است. سایر نفرات نیز به همین شکل هستند و یک هوادار به راحتی می تواند با ماتیاس سامر درباره مسائل مختلف فوتبالی بحث کند. میشائیل تسورک (مدیر فنی دورتموند) هم انسانی بسیار متواضع و به قول ما ایرانی ها خاکی است. در مجموع یک احساس دو جانبه بین باشگاه و هوادران برقرار است. هر دو به هم احترام می گذارند و یکدیگر را دوست دارند.

خود من عکس های فراوانی با بازیکنان تیم دارم. دو سال قبل در نخستین بازی دورتموند در جام حذفی که در برابر تیم "اودنیولند" بازی داشتیم، در زمانی که بازیکنان دورتموند در زمین برمن مشغول تمرین بودند من در کنار زمین بودم و پیراهن هواداری ام را به پنج نفر از ستاره گان دورتموند دادم تا با آن عکس بگیرند! این مطلب قبلاً در مجله دنیای ورزش هم به چاب رسیده بود.