یشتر از نیم قرن پیش... تو یه همچین روزی تو یه هوای برفی، عقربه های یه ساعت یخ زد! عقربه ها خشک شدن روی عدد 3:04
این سرنوشت بی رحم! این تقدیر لعنتی! این اتفاق لعنتی!....
ای کاش این اتفاق نیفتاده بود! ای کاش نمیرفتن ... ای کاش.... اما افسوس که این اتفاق افتاد... چیکار می شه کرد؟
می شه دنبال مقصر گشت....، بگیم « کاپیتان ریمنت » خلبان هواپیما مقصر بوده که درخواست تعویق پرواز رو به خاطر اینکه فکر نمی کرد هواپیما دچار مشکل بشه، رد کرده... یا اتحادیه انگلیس به خاطر برنامه های فشرده ای که گذاشته بود و یا هرچیز دیگه.... اما این ها چیزی رو عوض نمی کنه... میشه براشون یادبود گرفت، مرثیه سرود، سرودهایی رو به احترامشون خوند، یک دقیقه نه ساعت ها سکوت کرد... اما نه! بازم چیزی عوض نمیشه!
8نفر از بازیکن ها که مسن ترینشون 28 سالش بود از بین ما رفتن. کاپیتان تیم : تامی تیلور، ادی کولمن، بیلی وایلن، دیوید پگ، جوزف بنت، راجر بای رن، مارک جونز، و مهم ترینشون: دانکن ادواردز......
دانکن ادواردز مرد اول اون روزهای منچستر هم رفت.. زندگی اون هم یخ زد! مثه همون ساعت... 15 روز بعد از وقوع حادثه در بیمارستان.. به خاطر جراحت وارده به کلیه هاش... مرگ اون دراماتیک تر از بقیه بود...کسی که 16 سالگی برای منچستر و 17 سالگی برای تیم ملی انگلیس بازی کرده بود. چارلتون می گفت اون بهترین بازیکن تاریخ بود! یه هافبک چپ پا. فیزیکی و تکنیکی. قرار نبود بمیره... پزشک ها می گفتن زنده می مونه اما...
حتی تو اون شرایط هم فکر منچستر بود! روی تخت بیمارستان با صدای ضعیفی می گفت: باید به بازی با ولوز(ولورهمپتون) برسم! اما نرسید! نه تنها به اون بازی، بلکه به قهرمانی جام جهانی 1966 و جام اروپا 1968 هم نرسید. مثل 7نفر دیگه.
بابی چارلتون بعد توفیق های بعدی نمی خندید. بلکه اشک می ریخت... نه اشک شوق! بلکه این اشک، اشکی بود که دوستاش رو با خودش تو این موفقیت ها سهیم بدونه.
اتفاق های بعدی همه تحت تاثیر اون اتفاق بود! مثل نایب قهرمانی در فینال FA CUP و شکست مقابل بولتون که کل ورزشگاه و بازیکن ها اشک میریختن. ادای احترام بولتونی ها و هوادارا به منچستری ها. مثل قهرمانی 1968، جام جهانی 66، مرد سال شدن جرج بست، دنیس لاو و چارلتون،... مثل....
شاید اگر رشادت های بیل فولکس نبود، سر مت بازبی هم از دنیا می رفت. بیل مثل ابرقهرمان های فیلم های سینمایی رییس رو از هواپیما بیرون کشید. همون رییسی که مدتی بعد روی تخت بیمارستان فقط یک حرف برای گفتن داشت... پرچم های سرخ را افراشته نگه دارید!
اما چیزی که مهم تره اینه: اون ها نمــــــــردن! همونطوری که منچستر یونایتد نمرد! منچستر جنگید و جنگید و جنگید تا از خاکستر هواپیمای سقوط کرده اش تبدیل بشه به بزرگترین باشگاه دنیا...
به لطف سر مت بازبی که بعد 3ماه بستری بودن در بیمارستان برگشت. برگشت و منچستر رو به کمک جیمی مورفی از نو ساخت.. از صفر! صفر مطلق! با بازیکن هایی نظیر جرج بست، دنیس لاو ، و یک مرد بزرگ دیگه: سر بابی چارلتون! منچستری که بر پایه ی سربابی چارلتون ساخته شد و اوج گرفت..
حالا نگاه کنید: خیلی های دیگه این راه رو ادامه دادن! راه سر مت بازبی رو! سر الکس فرگوسن کبیر، برایان رابسون، بازیکن ها ی کلاس 92، کانتونا...... اما مهم ترینش مـــا بودیم! ما طرفدارا!
بیش تر از نیم قرن گذشته و حالا ما اینجاییم! درحالی که «با غرور سرود رسمی باشگاه رو میخونیم » و «پرچم های سرخ رو برافراشته نگه می داریم»! «سرمون رو بالا نگه داشتیم»! «مثه بچه های بازبی تو روز رفتن»! این ماییم! منچستر یونایتد! ما «مـــتــحـدیــم»!
مــــــــــــــــــــــا نــــمی میــریم! ! WELL NEVER DIE