هعیییی...
چی میشه گفت...؟ اتفاقی که دیشب کام همه ی ما رو تلخ کرد و یجورایی حکم تیری داغ و سربی رو داشت و تیری که داغ و سربیه لحظه ی اصابت تنها احساسی رو که به آدم میده یک گرمای بی اندازه است؛ گرمایی که تو اون لحظه تعریف زمان و مکان رو براتون بی معنی میکنه...از زمانی که تیری به ما اصابت میکنه تا زمانیکه تبدیل به درد بشه به هرچی که تا اون موقع ذهنمون نرسیده بود فکر میکنیم به اینکه چرا این اتفاق افتاد...؟ به اینکه بعد از این چه اتفاقی میفته...؟ زنده میمونیم و با تمام وجودمون میجنگیم و ثابت میکنیم که زندگی ارزش جنگیدن رو داره یا اینکه باید غزل خداحافظی رو بخونیم و لحظات زندگی بعد از این اتفاق رو ترجیحا تصور نکنیم یعنی امیدی به دیدن لحظات بعد از اون رو نداشته باشیم... خیلی ها بعد از این اتفاق یعنی اصابت تیر گزینه ی دوم رو انتخاب میکنن و این انتخاب یجورایی واسشون حکم یک جور جبر رو داره نه انتخابی که با اختیار و اراده ی خودشون باشه شاید اگه شما هم جای اون ها میبودین همین انتخاب رو داشتین اما دوستان بهتره به گزینه ی یک هم فکر کنید... گزینه ای که خیلی مواقع و بارها و بارها معجزه کرده و کاری کرده که هیچ نیروی مافوق بشری و هیچ شکل احتمالی نمیتونسته اون رو توجیه کنه و با منطق اون قضیه رو ساده کرده باشه... حقیقتا که دیشب یکی از بدترین شب های زندگیم بود...اتفافاتی که دیشب در ورزشگاه پارک دو پرنس به وقوع پیوستن بدجوری روح و جسم ما رو آزار دادن و حکم تیرهای خلاص رو داشتن و مایی که شدیدا زخمی شده بودیم به آینده فکر میکردیم که چه اتفاقی میفته و طبق معمول بیشتر افراد میلشون روی گزینه ی دو بود این وسط فقط ناامیدی نبود منطق هم حکم میکرد که همچین انتخابی داشته باشن اما دوستان, عزیزان و آبی اناری هایی که در همه حال پشت تیمتون بودین... این رو بدونین هرچقدر که نا امیدی و توجیه کردن خودتون با دلایل منطقی که امکان دوباره جون گرفتن ما تو این شرایط غیر ممکنه و همینطور از خودتون موج منفی ساطع کنید به یک میزان غیرقابل سنجش امید شما برای روحیه دادن و به تیم و دوباره برخاستن قدرتمند اون هم کاملا ممکنه...امیدوارم گزینه ی مورد نظرتون رو با تمام وجودتون انتخاب کنید و هیچوقت از انتخابش پشیمون نشید.
با امید بازگشت طوفانی پادشاهان فوتبال و نوشتن تاریخی که تا همیشه در ذهن همگان باقی بمونه.