سر الکس فرگوسن سرمربی افسانه ای منچستریونایتد در پایان فصل 2012-13 با کسب 38 جام قهرمانی برای همیشه از دنیای مربی گری خداحافظی کرد. زمانی که سر الکس از تونل افتخار بازیکنان و مربیان گذشت و به میانه زمین آمد، همه تصور می کردند که آخرین بار است که او پا به زمین می گذارد؛ اما همه اشتباه می کردند. او در آخرین سخنرانی خودش یادگاری بزرگ بر الدترافورد و ذهن هواداران به جا گذاشت که نام آن فلسفه باشگاه بود. فرگوسن در آن سخنرانی اظهار داشت: " متنی حاظر نکرده ام و می خواهم بدون آمادگی قبلی صحبت کنم. می خواهم در مورد معنی و فلسفه اصلی این باشگاه صحبت کنم. من می خواهم نه تنها از مدیران، کادر فنی و کادر پزشکی، بلکه از هواداران و بازیکنان تشکر کنم؛ یعنی از منچستریونایتد. شما هیجان انگیزترین تجربه زندگی من بودید". فلسفه باشگاه اما به تدریج رنگ و بوی خود را از دست داد. با روی کار آمدن اولین برگزیده یعنی دیوید مویس نتایجی دورتر از حد انتظار کسب شد. هر تیمی از راه رسید رکوردهای چندین و چند ساله ای که توسط فرگوسن کسب شده بود را شکست و در نهایت راهی جز اخراج این مربی ناتوان باقی نمانده بود. انتخاب یک سرمربی کاربلد در اواخر فصل ممکن نبود و سپردن دائمی سکان همچین کشتی بزرگی به رایان گیگز در چنین شرایطی ریسکی بزرگ در پی داشت. پس گیگز جز 4 بازی به عنوان سرمربی نتوانست کمک بیشتری به یونایتد کند. یونایتد نیاز به یک مرد با کارنامه کامل داشت، کسی که جواب پس داده باشد. زمانی که فن خال با هلند کم ستاره توانست عنوان سومی جام جهانی را کسب کند، هوادارن و مالکان باشگاه از او انتظار بازگرداندن یونایتد به دوران اوج خود را داشتند. فن خال محتاط رفتار می کرد. می گفت: "یونایتد این فصل قهرمان نخواهد شد"، "نیاز به تغییرات زیاد داریم" و "باشگاه باید پول بیشتری خرج کند". همه خواسته های سرمربی برآورده شد اما... اما یونایتد پیشرفتی ندید و حتی سهمیه اروپا را هم کسب نکرد. فن خال نتوانست فلسفه ای که مرتب از آن صحبت می کرد را اجرا کند و یادگاری او فقط فشار ناشی از رقم های سنگین برای خرید بازیکنان بود. شایعه اخراج فن خال و روی کار آمدن مورینیو به مدت نیم فصل ادامه داشت و در نهایت به حقیقت تبدیل شد. خوزه مورینیو در شرایطی که فقط به عنوان سرمربی چلسی قابل تصور بود، با لباس هایی با آرم باشگاه منچستر ظاهر شد. او قدمت و فلسفه منچستریونایتد را بزرگ خواند و به هواداران قول روزهای خوب را داد. در اولین قدم بازیکنانی را جذب کرد که خیلی زود به مهره های تیم تبدیل شدند و دیگر کسی آنها را "مشتی غریبه" خطاب نمی کند. خوزه نمی خواهد اشتباه رئیس سابقش (فن خال) را تکرار کند و هدفش ساخت تیمی ترسناک و برنده مثل رئال است نه یک تیم نتیجه گرا و تدافعی که با فلسفه یونایتد سنخیتی ندارد. قضاوت در مورد اینکه مورینیو می تواند فلسفه باشگاه را اجرا کند یا نه نیاز به زمان زیادی دارد. اما روزنه هایی از امید در تیم فعلی دیده می شود چرا که مورینیو فلسفه به جا مانده فرگوسن را پذیرفت و پذیرفت که در منچستر همه ملزم به اجرای آن هستند و هر کس نتواند آن را اجرا کند محکوم به اخراج است!