اختصاصی طرفداری-  لی چنگ در پذیرش هتل کار می‌‌کند. در پکن سرطان زده. ابرو‌هایش می‌‌توانست طاق آسمان رویا را بزند اما زیر ۱۷ ساعت کار کردن‌ها خم شد. الماس سینه‌اش کدر شده است زیر زخم زبان. زخم زبان والدینی که هر سال نو منتظر صدای در و آمدن او به همراه داماد جدیدشان هستند. سنت از او عشق نمی‌‌خواهد. شوهر می‌‌خواهد. سنش را با خجالت روی کولش به بالا می‌‌کشد. ماهی‌ یک بار برای جمع شدن خون در پایش به بیمارستان می‌‌رود. جایی‌ که دائما رئیسش به او پیامک می‌‌دهد که بیشتر از ۲ ساعت استراحت جریمه دارد. هتل‌های زنجیره‌‌ای که او در آن کار می‌‌کند متعلق به کمپانی Wanda است. مالک ۳۰% از باشگاه اتلتیکو مادرید که مردم رئیس کمپانی را بیشتر با جنجال‌های پسرش می‌‌شناسند. پسری که برای سگش ۷ ساعت اپل خرید. 

پیرمرد مربی‌ خوبی‌ نبود اما دوست داشت با رختکنش سر برد شرط ببندد. در کنفرانس‌ها دیلینگ دیلینگ می‌‌خواند. فیلسوفانه حرف زدن‌های پپ را بلد نبود. بازی روانی‌ فرگوسن را شروع نکرده می‌‌باخت. هیچوقت کینه مورینیو را به دل نگرفت وقتی‌ که او نیمی از آن چلسی را ساخت و از او تشکر نشد. او چند جوان داشت و یک رئیس که نتیجه می‌‌خواست. خودش هم نمی‌‌دانست که چه رویایی دارد. او تیم نخواست و خانواده تشکیل داد. خانواده‌ای با یک آقا بالا سر شرقی‌. نتایج از راه رسیدند. با ثانیه‌ها عشق بازی کرد. توپ‌ها جان دیگری داشت در هجوم پوند و اسپانسر. کم کم نور را ته تونل دید. تونل غیر ممکن‌ها به او افسانه‌ای داد که بچه‌های ما قطعا باور نخواهند کرد. افسانه‌ها پایان ندارند اما داستان پیرمرد پایان داشت. 

نئولیبرالیسم

گری لینکر چند روز پیش از احتمال اخراج رانیری صحبت کرده بود. گفته بود باید تا آخر فصل به او مهلت داده شود و حتی تا اخر عمر با وجود سقوط مربی‌ باشد. نکته‌ای که لینکر نمی‌‌دانست این بود که لی چنگ و کلودیو رانیری رئیس دارند. بهتر بگوییم مالک دارند. قبلا از حراج ایمان و مرگ کاریزما نوشته بودیم. حالا باید بنویسیم که نئولیبرالیسم یک خدا دارد و آن هم سود است. یک آزادی دارد که آزادی بازار است و یک ارزش می‌‌شناسد که آن انباشت سرمایه است. گاردین دوست دارد کثافت را با رقص کلمات بشوید. در بخش ورزشی می‌‌نویسد فوتبال مدرن و در بخش اقتصادیش می‌‌نویسد دنیای مدرن. این لجن زار نئولیبرالیسم را کلمات مدرن نمی‌‌شورند. رانیری و چنگ نمی‌‌خوابند چون نئولیبرالیسم به شما فرصت خواب نمی‌‌دهد. افسردگی بعد از زایمان یعنی‌ اخراج. اشتباه تاکتیکی یعنی‌ اخراج. جمع شدن خون بعد از ۱۷ ساعت کار یعنی‌ اخراج. اینها مدرن نیستند. کثافتند.

کلودیو رانیری

گاهی ایدئولوژی فراموش می‌‌شود و از رئیس خوب، رئیس بد حرف زده می‌‌شود. از عرب بی‌ تدبیر و روس صبور. با این حال نباید فراموش شود که پایان تاریخ فرانسیس فوکویامای شرقی‌، کاری به سیاست شخصی‌ ندارد. دهکده‌ای است جهانی‌ مملو از کثافت. چه در هتلی در مرکز پکن، چه روی نیمکت روباه‌ها و چه در استودیو بی‌ بی‌ سی‌. شما هستید تا زمانی‌ که سودی به مالکتان برسانید. گرم شدن چشمان شما یعنی‌ مرگ غمگین رویا در کثافتی مدرن به اسم دهکده جهانی‌!