یک دنیا را عاشق خودت کردی و رفتی ...
جیمی واردی: عمو کلودیو، بازیکنا دیگه دوست ندارن سر تمرین ببیننت ..
سکوتی تلخ ... قلبش به درد می آید ... ولی حیا را حفظ میکند ... همان خوش خنده ی قدیمی ... در ذهنش خاطرات را مرور میکند ...کلودیو؟ روز اولو یادته؟ با هم پرواز میکنیم و با هم سقوط میکنیم ... پس چرا ؟ ...
اما زمان بی رحم است ... تا به حال شراب نوشیده اید؟ با نوشیدن هر پیک، پیک قبلی را به فراموشی سپرده و لذت پیکِ بعدی شما را غرق میکند ... غافل از آن که لذت پیک قبلی همان لذتی بود که لحظاتی انتظارش را میکشیدید ... رانیری مانند یک پِیک فراموش نشدنی بود ... تمام جهان را مست خود کرد و رفت ... یک مستی ماندگار ...
کلودیو، فردا دیگه رسانه ها از موفقیتت حرف نمیزنن ... دیگه قرار نیست کنار زمین با خوزه خوش و بش کنی ... راستی، امشب واسه بازیکنا پیتزا سفارش نمیدی ؟ ...
پیرمرد اما خم به ابرو نمی آورد ... مانند گلادیاتورهای از جنگ برگشته ... شاید خسته باشد اما همان گلادیاتور قدیمی ست ...
پیرمرد دلش برای تاج بریتانیایی ای که بر سر نهاد تنگ نمیشود ... حتی روزهای خوش گذشته را نمیخواهد ... به حضور چند ثانیه ای کنار فرزندانش راضی ست ... اما میداند که اینجا، انتهای عشق بازی او با لستر است ...
کلودیو، شاید ریدلی اسکات درست میگفت ، تمام خاطرات از بین خواهند رفت مانند اشک هایت در زیر باران ... ولی باید قبلش میگفت اونا تو رو میکشن و از بین میرن ...
جیمی هنوز منتظر پاسخ است اما تنها لبخندی کوتاه ...
-آرزوهامون یادت نره جیمی ... موفق باشی ...
یک دنیا را عاشق خودت کردی و رفتی . خداحافظ عمو کلودیو ❤