فوتبال سنگر به سنگر پیش می‌آید. در این میان سیاست حریف سرسختی است. چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب سیاسیون تلاش پیگیرانه‌ای در تصرف فوتبال کردند. اما فوتبال به این راحتی‌ها دم به تله نمی‌دهد. یکی از نبردهای پرکشش فوتبال و سیاست را صدر در اواخر کتاب گزارش می‌کند: بوشهر، بهمن 58، اردوی آمادگی تیم ملی. آنجا که «فریاد سیاست‌پیشگان» علیه فوتبال بلند می‌شود. تظاهرات و تحصن علیه فوتبال. معترضین شعار می‌دهند: «اردوی تیم ملی، خیانت است به ملت». بعد از انقلاب فوتبال و حتی ورزش بیگانه شده بودند. چیزهایی متعلق به زمان طاغوت که باید تعطیل شوند. اما فوتبال مقاومت کرد و ماند و دوباره با ما آشنا شد. اکنون دیگر فوتبال جرئی از زندگی ایرانی است. دیگر نمی‌توان با آن مخالفت کرد. حتی جابه‌جا کردنش هم به این راحتی‌ها نیست. پسری روی سکوها جزء اولین تلاش‌هایی است که پیوند خوردن فوتبال و جهان ما را روایت می‌کند. «فوتبال ایرانی» دیگر جزئی از تاریخ ماست. اگر می‌خواهیم بدانیم کیستیم و کجاییم و کجا می‌رویم چاره‌ای نداریم جز اینکه فوتبالمان را بشناسیم.