پس از 10 روز به جمع دوستان برگشتم ... هر چند زخمی !
10 روز پیش پدر از دنیا رفت .. فقدان پدر همیشه دردناک و تکان دهنده است . حتی برای من که دیگر سن و سالی را سپری کرده ام
برای پدرم و همینطور پدر یا مادر از دست رفته دوستان آرزوی غفران و آمرزش می کنم و از دوستانی که سایه پدر و مادر را بر سر دارند خواهش می کنم ( عاجزانه ) قدر آنها را بدانند ...
بیا تا قدر یکدیگر بدانیم .. که تا ناگه ز یکدیگر نمانیم
خوابیدی بدونِ لالایی و قصه
بگیر آسوده بخواب بی درد و غصه
دیگه کابوسِ زمستون نمی بینی
توی خواب گُلای حسرت نمی چینی
دیگه خورشید چهرتو نمی سوزونه
جای سیلی های باد روش نمی مونه
دیگه بیدار نمیشی با نگرونی
یا با تردید که بری یا که بمونی
رفتی و آدمکارو جا گذاشتی
قانونِ جنگلُ رو زیرِ پا گذاشتی
اینجا قهرن سینه ها با مهربونی
تو، تو جنگل نمی تونستی بمونی
دلت رو بردی با خود به جای دیگه
اونجا که خدا برات لالایی میگه
می دونم می بینمت یه روز دوباره
توی دنیایی که آدمک نداره…
ترانه : علی فرید