راهبی هندی کنار جوی آب زیر درختی نشسته بود.و مرد غریبه ای داشات او را نگاه میکرد.یک عقرب داشت از درخت بالا میرفت که افتاد پایین و افتاد توی جوی آب و راهب عقرب رو آن عقرب را نجات داد و هنگام نجات دادن آن عقرب دست راهب را گزید عقرب باز هم بالارفت و باز هم پایین افتاد و همان جریان دوباره تکرار و بازهم دوباره تکرار شد یعنی سه بار عقربه نجات یافت و راهبه سه بار گزیده شد.مرد نزدیک راهبه شد و گفت دیوانه شده ای که همچین کاری میکنی تو اورا نجات میدهی ولی او تو را میگزد.
راهب میگوید:خداوند عقرب را نیش داده و خصلت عقرب گزیدن است و خصلت انسان انسان بودن.
گاهی وقتا احساس میکنم که که چرا من آفریده شدم؟آمدم چند گونی آرد بخورم و برم؟مگر خدا از روح خود در من ندمید؟انسان اگه بدونه چرا اومده دنیا هرگز راهشو گم نخواهد کرد.مطمئن باشید.
این عکسم که گذاشتم مربوط به کشتن تمساحی در باغ وحش مصر در اثر برخورد سنگی که انسان نما های که به باغ وحش رفتن باعت خونریزی چشمی شده والان مرده
متاسفم برای خودم که انسانم