شیرین تر از شیرین شیرین نام فیلمی ست از کارگردان فقید و شهیر ایرانی، عباس کیارستمی. او در این فیلم به گونه ای تازه تماشاگر را نه به دیدن فیلم بلکه به دیدن تماشاگر دعوت کرد! اما شیرین کیارستمی و بارسلونای نیمار چه ارتباطی بهم دارند؟ شاید بپرسید چرا بارسلونای نیمار؟ من در جواب شما یک سوال می پرسم: عملکرد او در بازی دیشب چه بود؟ اما بیایید سکانس به سکانس بازی بارسلونا-پاریس را با هم بررسی کنیم. تماشاگرانی که قرار است به تماشای آنها بنشینیم دو نفر هستند: لوییز انریکه و اونای امری. دو مردی که از هر حیث در دو سوی کاملا متضادند. انریکه در پایان راه خود در بارساست و امری احتمالا در آغار راه خود در پاریس. انریکه بسان قهرمان تیرخورده ای است که به درمانی معجزه وار می اندیشد و امری جوانی جویای نام که سوپرقهرمان را در راند اول له کرده است و امیدوارانه در انتظار راند دوم است. می توان به آندرس پیر و لوییز پرتلاش لقب کمک کارگردان داد. لوییز سوارز در دقیقه سوم گلی را به ثمر می رساند که بازخوردش اولین واکنش های انریکه و امری است. برق امید در چشمان انریکه و افسوسی زودگذر بر لبان امری. بعد از گل اول، فیلم دچار سکته ای طولانی می شود تا آنجا که اینیستا (کمک کارگردان دوم) با کمک سوارز (کمک کارگردان اول) و البته با شروع از نیمار ( کارگردان) بر پایه نبوغ و شانس و خیانت یهودای امری، دومین شادی را به انریکه و تاسف را به امری تزریق کرد. سکانس سوم. آقای کارگردان وارد می شود. نیمار با تیزهوشی هرچه تمام تر کارگردانی را به عهده می گیرد. او پنالتی می گیرد و متعاقبا باید واکنش انریکه و امری را دید. کمترین خوشحالی انریکه و تاسف شدید امری. انریکه مغرور شد و امری پر از ترس. انریکه به سرعت تاوان پس داد. پاریس گل زد. امری شادترین مرد روی زمین شد. امری مغرور شد و انریکه پر از ترس. همه گیج بودند. کسی نمی دانست که پایان دراماتیکی در راه است. مسی همه چیز را رها کرده بود. اما به جهنم! نیمار کارگردان است. توپ را به تور چسباند، انریکه با خود گفت حیف و امری بی اهمیت واکنشی از خود نشان نداد. در ادامه سوارز به کمک کارگردان یاغی فیلم آمد. باز هم نیمار و زدن به هدف. انریکه بالا و پایین پرید و اینبار همه با هم گفتیم: مگر می شود 5 گل زد و حذف شد؟ امری پاسخ داد: بله! بیست ثانیه به پایان بازی و فیلم مانده است. نیمار این ابرکارگردان کاری کرده است که همه و همه به او ایمان آورده ایم. به همه ی نقاط زمین سرک می کشد و از تمام زوایا و با همه دوربین ها دکوپاژش را می نگرد. تمام ورزشگاه، دو تماشاگر ما،لوییز انریکه و اونای امری، همه ارکان فیلم و ما نگاهمان به ساق های نیمار است. اما آیا بیست ثانیه کافی است؟ نیمار در جواب به ما می گوید: ثانیه ها ثانیه ها وسعت فریاد منه نیمار در بیست ثانیه مانده به پایان مسیح وار به تنه مرده ی بارسلونا می دمد. ورزشگاه را به جنون کشانده شده است. انریکه به بهشت می رود و امری با چشمانی گریان از بهشت بیرون رانده می شود. تنها لحظه ای که انریکه و امری هم حس هستند، هر دو پر از بهت کارگردانی مردی یاغی، نیمار بزرگ!