طرفداری - سرجی روبرتو، هافبک-مدافع اسپانیایی بارسلونا که گل ششم تیمش در کامبک تاریخی بارسلونا مقابل پاری سن ژرمن را به ثمر رساند به تشریح اتفاقاتی که پس از بازی برایش افتاده پرداخت.
به گزارش mundodeportivo، در کامبک تاریخی بارسلونا بازیکنان زیادی نقش داشتند. از اومتیتی و سوارز تا نیمار. اما قطعا گلی که بیشتر از همه در یادها خواهد ماند، گل روبرتو در واپسین لحظات بازی بود که حکم به حذف پاریسیها و صعود بارسا به دور بعد داد. گل روبرتو تاریخ را عوض کرد و بدون شک این گل برای همیشه در یاد او و هواداران بارسلونا خواهد ماند. اما روبرتو در مصاحبه با منبع به شرح آنچه بر او پس از این کامبک گذشت پرداخته که خواندن آن خالی از لطف نیست.
همهچیز آنقدر سریع اتفاق افتاد که اصلا نمیدانستم چه اتفاقی در حال رخ دادن است. تصور آن هم مشکل بود. برایا ولین بار آن را در تلویزیون رختکن دیدم. بار دوم ساعت 5 صبح بود! نمیتوانستم بخوابم چون هنوز آن را هضم نکرده بودم. نمیدانستم بیدارم یا این یک رویاست. وقتی گل زدم بی اختیار به سمت گوشه زمین دویدم و خاطرم هست که رافینیا تمام طول زمین را طی کرده بود و وقتی به من رسید فریاد میزد «سرجی این رویا نیست. این رویا نیست سرجی».
وقتی به خانه رفتم باید پاسخ تبریکها را میدادم. صدها پیام تبریک برایم در شبکههای اجتماعی ارسال شده بود اما از پیامهای دوستان و خانواده بیشتر از بقیه خوشحال شدم. چون آنها نیز لحظات دشواری را در این مدت سپری کرده بودند. به جز آنها همبازیان قدیمی هم پیام داده بودند. پدرو، پینتو، مونیایین و بویان. 150 مکالمه باز در واتساپ داشتم و ناچار به پاسخ دادن به همه آنها بودم. خیلیها پیام داده بودند چگونه با گل من اشک ریختند.

وقتی این پیام ها را دیدم، زمانی که با پرچم بارسا به نیوکمپ میآمدم و شبهای فوق العاده آن را به یاد میآوردم. ما برای این بازی به هواداران و حمایت آنها نیاز داشتیم. آنها هم آمدند از دقیقه یک تا پایان ما را تشویق کردند. لحظه گل اصلا فکر گل زدن نبودم و میخواستم فقط توپ را قطع کنم. آن توپ میتوانست از بالای دروازه به بیرون برود اما وقتی گل شد بی اختیار دویدم. آن شب از آن شبهای جادویی بود. به خصوص برای فوتبالیستها. مطمئنا هرگز از به یاد آوردن آن خسته نخواهم شد.
فصل دشواری را سپری میکردم چون باید خودم را با یک پست جدید تطبیق میدادم. اما فوتبال گاهی عدالت را رعایت میکند. سالها برای انجام دادن یک کار بزرگ در باشگاه زندگی ام، جایی که از ده سالگی در آن بودم، تلاش کردم و آن شب همه آنها به ثمر نشست. این اولین گل فصلم بود؟ بله. آن را برای این بازی نگه داشته بودم (میخندد). انریکه همیشه با من در تمرینات شوخی میکرد که تو دیگر گل نمیزنی و باید به تیم جوانان بروی. اما در آخرین بازی برابر سلتا که در خط هافبک خوب بازی کردم گفت که بازی با پاری سن ژرمن تنها و تنها مسئله باور است. پیکه بعد از بازی هر بار میگفت خدا را شکر که روی توپ تاثیر نگذاشتم.

